
دیزنی به کمک فیلم انیمیشنی The Little Mermaid سال ۱۹۸۹ توانست یک پری دریایی را تبدیل به یکی از پرنسسهای پرآوازهی خود کند. پریهای دریایی یا مرمیدها (Mermaid) از موجودات اساطیری و افسانهای هستند که در بخشهای گوناگون دنیا شناخته میشوند
ماجرای پری دریایی کوچولوی هانس کریستیان آندرسن در یک خانوادهی سلطنتی زیرآبی رقم میخورد. پری دریایی این روایت، جوانترین دختر یک خانوادهی سلطنتی است که با پدر پادشاه، مادربزرگ و پنج خواهر دیگرش زندگی میکرد. بیشتر این پریها شیفتهی دنیای بیرون از آبها هستند و چیزهای زیادی که از دنیای بالا درون آبها غرق شدهاند را جمعآوری میکنند؛ البته پری دریایی جوانتر خیلی کمتر از خواهرانش
مادربزرگ این پریها به آنها میگوید که آنها تا زادروز پانزده سالگی خود باید صبر کنند تا اجازهی سر زدن به سطح آب را داشته باشند. از آن جایی که هر کدام از این پریهای دریایی یک سال با هم اختلاف سنی دارند، چنین چیزی به این معنا خواهد بود که پری دریایی کوچولو واپسین نفر برای سر زدن به سطح آبها است.
هر سال که یکی از خواهران پری دریایی در روز تولد پانزده سالگی به روی آبها میرود، در هنگام بازگشت از چیزهایی که دیده و ماجراهایی که در آن مدت پشت سر گذاشته سخن میگوید تا کاسهی صبر پری دریایی کوچولو بیشتر و بیشتر پر شود. مدتها میگذرد تا بالأخره نوبت به جوانترین پری دریایی این خانوادهی سلطنتی برسد.
هنگامی که این پری به سطح آب رفت، یک کشتی را دید که غرق شادی و جشن است. با سر و گوش آب دادن فهمید که روی این کشتی زادروز شانزده سالگی یک شاهزاده در حال برگذاریست. این گونه بود که پری دریایی قصه دل به این پرنس خوشرو بست. ولی پس از کمی، ناگهان طوفانی در دریا به پا خاست و کشتی روی آبها را به تلاطم انداخت.
نابودی کشتی باعث شد تا پری دریایی تصمیم به نجات شاهپور جوان بگیرد. او شاهزادهی از هوش رفته را روی سطح آب نگه داشت و در حالی که مراقب پرنس بود، اجازه داد که امواج آنها را به جایی امنتر ببرند. صبح که شد هیچ خبری از کشتی دیشب نبود ولی کمکم خلیجی نمایان شد. پری دریایی، شاهزادهی بیهوش را تا ساحل این خلیج همراهی کرد.
در این هنگام، آوای ناقوسی از یک ساختمان نزدیک ساحل بلند شد و چند دختر جوان از آن خارج شدند. پری دریایی که میدانست نباید دیده شود، از ساحل دور شد و از پشت صخرههایی دریایی به تماشای ماجرا نشست. او دید که یکی از دختران جوان به سراغ پرنس آمد و سپس دیگران را برای کمک فراخواند. شاهپور به هوش آمد و با لبخند از افرادی که دور و برش بودند و او تصور میکرد آنها نجاتش دادهاند سپاسگزاری میکرد.
پری دریایی به تماشای پرنس تا هنگامی که به درون ساختمان همراهی شد نشست و غمگین بود که او نمیتوانست همراه کسی باشد که به او دلبسته است و با لبخند از نجات داده شدنش تشکر نمیکند. این غم، برای مدت زیادی همراه پری دریایی کوچولو برای باقی ماند. او در این دوره چندین بار به مکانی که پرنس را رها کرده بود آمد تا دوباره ببیندش ولی هیچگاه این اتفاق نیفتاد
"بالأخره روزی از روزها به یکی از خواهرانش در مورد دلیل اندوه خود میگوید تا این سخن بین دیگر پریهای دریایی بچرخد و چند پری دریایی خبر دهند که میدانند کاخ محل زندگی پرنس کجاست. پری دریایی به آن جا رفت و با کاخی بزرگ رو به رو شد. هر از چند گاهی نیز شاهزاده را میدید. در بیشتر اوقات نیز به تماشای انسانها و فعالیتهای روزمرهی آنها میپرداخت. به این ترتیب، پری دریایی کوچولو بیشتر و بیشتر به انسانها علاقهمند شد."
با وجود اینکه پری دریایی روح جاودان ندارند انسانها روح جاودان دارند. حتی پس از مرگ و از بین رفتن پیکرشان، روح انسانها به پرواز درمیآید و به جایی میرود که پریهای دریایی هیچگاه به آن جا راه نمییابند. پری دریایی ناراحت میشود که زندگیاش به این شکل پایان خواهد یافت. او میپرسد که راهی نیست تا روحی جاودان داشته باشد. پری دریایی سالخورده میگوید تنها راهش این است که یک انسان باید آن قدر به تو علاقهمند شود که برای او عزیزتر از پدر و مادرش شوی.
ولی چنین چیزی هیچگاه ممکن نیست؛ چرا که دم ماهیشکل پریهای دریایی که در بین خودشان نماد زیبایی است، برای انسانها زشت به نظر میرسد. انسانها به جای دم، داشتن پا را الزامی میدانند. مادربزرگ پری دریایی به جوانترین نوهی خود میگوید که حالا این افکار را کنار بگذارد و به جشن سلطنتی بیاید تا سرگرم خوشی و شادی باشد.
پری دریایی کوچولو به جشن پریها و مردان دریایی میرود؛ موجوداتی که به گوشنوازی آوازهایشان روی زمین زبانزد هستند. از همه دلنوازتر نیز خود پری دریایی کوچولو بود که به خواندن سرگرم بود ولی هنوز ذهنش حول محور پرنس و زندگی پس از مرگ انسانها میچرخید. بنا بر این او به آرامی از جشن و قصر زیردریایی دور شد و به این فکر افتاد تا به سراغ ساحرهی دریا برود تا از او کمک بخواهد.
پس از پشت سر گذاشتن چالشهایی در رسیدن به محل زندگی ترسناک ساحرهی دریا، پری دریایی با این موجود رو به رو میشود. ساحره میپذیرد که خواستهی پری را برآورده کند اگر شروط خودش قبول شوند و بهای کارش نیز پرداخت شود. قرار میشود تا او معجونی برای پری دریایی کوچولو بسازد که با تبدیل دمش به پاها، او را شبیه به انسانها میکند.
در عوض، هنگام تبدیل درد بسیاری را تحمل خواهد کرد. در طول زمانی که پا دارد و از پاهای خود استفاده میکند، دردی همیشگی در پاهایش هنگام استفاده از آنها حس میکند. همچنین اگر نتواند با پرنس ازدواج کند، در روز پس از ازدواج شاهزاده با دختری دیگر، میمیرد و تبدیل به حباب و کف دریا میشود. بهای به دست آوردن این معجون نیز صدایش است.
با پذیرفتن همهی این شرایط، ساحرهی دریا معجون را میسازد. زبان پری دریایی کوچولو را نیز به عنوان بهای کارش میبُرد. حالا پری دریایی کوچولو تنها ظاهر و رفتارش را برای این که پرنس را عاشق خود کند دارد. او به سراغ ساحل کاخ میرود و در آن جا با نوشیدن معجون تبدیل میشود. هر چند درد تبدیل به قدری بالا بود که پری دریایی بیهوش میشود و هنگامی که به هوش میآید پرنس را میبیند که او را یافته است.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بک میدم
من بچه بودم کارتونشو هیچ وقت تا اخر ندیدم و کتابشو داشتم و من همون اول با همبن واقعیت داستانو فهمیدم
منیکه نه کارتونشو دیدم نه کتابشو خوندم
اصل کتابوداشتم وخوندمش و بنظرم اره داستان واقعی قشنگتره🥺خصوصا تهش
اوهوم:]
جالب بود