بسیاری از ما دوست داریم کتاب بخوانیم و بخشی از برنامه ریزی روزانه یا برنامهی هفتگی خود را به مطالعه اختصاص دهیم. اما به علتهای مختلف نمیتوانیم برای کتابخوانی وقت بگذاریم. گاهی اوقات غرق شدن در روزمرگی و اولویتهای روزمره باعث میشود که کتابخوانی از برنامهی ما حذف شود. اگر به خواندن بهتر و کاملتر کتاب ها،همچنین روش های موثر تند خوانی،کتاب خوانی گروهی و... علاقه مند هستید این پست را مطالعه کنید.
چرا کتاب نمیخوانیم؟ شاید این سوال، ساده به نظر برسد. اما سوال بسیار مهمی است که معمولاً از کنارش به سرعت میگذریم. بسیاری از ما وقتی کاری را انجام نمیدهیم – یا در انجامش سستی میکنیم – به سرعت دنبال کلاس و آموزش و راهکارهای سریع زودبازده میرویم. مثلاً اگر احساس کنیم آنقدر که باید اهل مطالعه نیستیم، به دنبال دوره کتابخوانی و کلاس کتابخوانی و تکنیکهای کتابخوانی میرویم و فکر میکنیم که به زودی تحولی در ما ایجاد خواهد شد و به فردی کتابخوان تبدیل میشویم. نتیجه را هم پیشاپیش میدانیم: برای مدت کوتاهی رفتارمان تغییر خواهد کرد و برای کتاب خوانی وقت خواهیم گذاشت و پس از آن دوباره به همان وضعیت قبل بازمیگردیم. پس بهتر است قبل از این نوع کارها و تلاشهای نافرجام، کمی وقت صرف کنید و به سوالی که مطرح کردیم فکر کنید: «چرا کتاب نمی خوانید؟» بعید است مشکل شما ناشی از تردید در ارزش کتاب یا اهمیت کتاب و کتابخوانی باشد. احتمالاً مشکلات سادهتر و اجراییتری وجود دارند که مانع مطالعه میشوند. اجازه بدهید چند مورد از آنها را با هم مرور کنیم (چند لحظه با خود فکر کنید و ببینید اگر بخواهید صرفاً سه یا چهار مورد از این فهرست را به عنوان علل مهمتر انتخاب کنید، کدام را انتخاب خواهید کرد): (آنقدر که دوست دارم) کتاب نمیخوانم چون… مطالعه کتابها را آغاز میکنم، اما به پایان نمیبرم. کتابهای بسیاری بوده که خواندن آنها را نیمهکاره رها کردهام. حس میکنم سرعت کتاب خواندن من کم است و وقتی کتابی در دست میگیرم، خوب پیش نمیرود. مطالعه کردن تمرکز میخواهد و من هنگام مطالعه چندان تمرکز ندارم. دوست دارم کتابخوان باشم. اما کتابخوانی برایم خستهکننده است و حوصلهای میخواهد که از حد توانم خارج است. حوصلهٔ متنهای طولانی را ندارم. وگرنه متنهای کوتاه – در حد کپشن اینستاگرام و پستهای تلگرام – را میخوانم. کتابخوانی کار خوبی است. اما لذتبخش نیست. تصمیم گرفتهام مطالعه کنم و برای کتابخوانی وقت بگذارم، اما کتاب مناسبی در ذهنم نیست و نمیدانم برای شروع کتابخوانی سراغ چه کتابهایی بروم. هر یک از نکاتی که در ادامه میآیند، پاسخی به یک یا چند مورد از موارد بالا هستند. اگر بعضی از موارد بالا مسئلهٔ شما هم هست، احتمالاً خواندن ادامهٔ این مطلب برایتان مفید خواهد بود.
سالهای سال است که کتابخوانها با تشکیل گروه کتابخوانی سعی میکنند این مشکلات را کمتر کنند. به این صورت که چند نفر دور هم جمع میشوند و با هم کتاب میخوانند. معمولاً در کتابخوانی گروهی نمیتوانید به سادگی شانه از زیر بار خواندن خالی کنید. به خاطر بقیه مجبور میشوید به شکل منظم کتاب بخوانید تا در جلسات، حرفی برای گفتن داشته باشید. حتی ممکن است حاضر شوید کتابهایی را که هرگز حوصله نمیکردهاید بخوانید، مطالعه کنید (احتمالاً جملهی مارک تواین را در توصیف کتابهای کلاسیک به یاد دارید: کتابهایی که همه دوست دارند آنها را خوانده باشند اما هیچکس دوست ندارد آنها را بخواند). البته مزیت کتابخوانی گروهی به مقید شدن و افزایش انگیزه محدود نمیشود. بحث دربارهی محتوای کتاب و حاشیههای آن میتواند به شما کمک کند تا کتاب را به شکلی عمیقتر بفهمید و درک کنید.کتابخوانی گروهی در نگاه اول ساده و جذاب به نظر میرسد. افراد بسیاری به آن رو میآورند و امید دارند که با این روش، سبک زندگی یا لااقل سبک مطالعهشان دگرگون شود. اما اگر از کسانی که گروه کتابخوانی داشتهاند بپرسید، متوجه خواهید شد که موضوع چندان هم ساده نیست. گروه های کتابخوانی بسیاری – بر خلاف قصد اولیه که قرار بوده سالها و دههها وجود داشته باشند – به سرعت از هم پاشیدهاند و یا اعضای آنها بارها و بارها تغییر کردهاند. گاهی هم کتابخوانی گروهی در این جمعها حذف شده و عملاً به یک مهمانی دوستانه تبدیل شده است. به همین علت، معمولاً نخستین توصیه کسانی که تجربه کتابخوانی گروهی دارند این است که: برای گروه خود قانونهای مشخص بگذارید و به آنها وفادار بمانید.
(چند پیشنهاد برای قوانین گروه کتابخوانی): هیچکس بهتر از خود شما و دوستانتان نمیتواند قوانین گروه کتابخوانیتان را مشخص کند. سلیقهها متفاوت است و انگیزههای مختلفی هم برای کتابخوانی وجود دارد. طبیعی است که این سلیقهها و انگیزهها روی قوانینی که تعیین میکنید تأثیر میگذارند. بنابراین در اینجا صرفاً چند قانون پیشنهادی متمم را مطرح میکنیم تا ایدهی اولیهای برای تدوین خط مشی و قوانین خودتان داشته باشید. ممکن است برخی از این قوانین را بپسندید و برخی دیگر را از پایه قبول نداشته باشید و کنار بگذارید: (برای تعداد اعضای گروه سقف تعیین کنید) در روزها و هفتههای اول تشکیل گروه کتابخوانی، همه هیجانزده هستند و هر کس با دوستانش صحبت میکند و میخواهد افراد بیشتری را به گروه دعوت کند. اما باید دقت کنید که اگر تعداد اعضای گروه از حد مشخصی فراتر رود، عدهای نقش منفعل پیدا میکنند. نه فرصت میکنند حرف بزنند و نه انگیزه پیدا میکنند کتاب بخوانند. همه میدانند که حتی اگر کتاب را نخوانده باشند، میتوانند در میان جمعیت پنهان شوند و به چشم نیایند. پس یکی از ویژگیهای اصلی گروه کتابخوانی (ایجاد انگیزه برای مطالعه از طریق فشار جمعی) از بین میرود. ما نمیخواهیم بگوییم که قطعاً شش نفر یا هشت نفر یا هر عدد دیگری به عنوان سقف نفرات گروه وجود دارد. اما بهتر است خودتان با سایر بنیانگذاران گروه کتابخوانی بنشینید و تصمیم بگیرید که حداکثر تعداد نفرات گروه چقدر است. همهی افراد هم مقید باشند که اگر میخواهند فرد جدیدی را برای عضویت گروه دعوت کنند، ابتدا مطمئن شوند که تعداد اعضای گروه از تعداد مشخصشده فراتر نخواهد رفت. (برای تهیه لیست کتاب قانون و فرایند داشته باشید) دیر یا زود کسانی در گروه پیدا میشوند که میخواهند نظر و خواستهی خود را به دیگران تحمیل کنند. مثلاً یکی از اعضا کتابی را خوانده و معتقد است که این کتاب، بهترین اثری است که در زندگیاش مطالعه کرده است. بعید نیست در گفتگو با سایر اعضا با توسط به زور و اجبار و «جان من» و «جان تو» بخواهد همه را مجبور کنند که مطالعهی آن کتاب را در برنامه قرار دهند. پس بهتر است از همان ابتدا که هنوز چنین بحثهایی شکل نگرفته، مشخص کنید که کتابها را چگونه انتخاب خواهید کرد. مثلاً ممکن است از اعضای گروه بخواهید فهرستی از ده یا بیست یا پنجاه کتاب پیشنهادی خود را ارائه دهند و به دنبال مشترکات بگردید. در بررسی عناوین مشترک ممکن است قرار بگذارید صرفاً کتابهایی را بخوانید که در فهرست تک تک اعضای گروه بوده باشد (در چنین حالتی، عملاً حق وتو تعریف کردهاید و هر زمان یکی از افراد گروه یک کتاب را قبول نداشته باشد، موظف هستید آن را از برنامه مطالعه خود حذف کنید). روش دیگر این است که نظر نصف بهعلاوهی یک یا دوسوم اعضای گروه را بپذیرید. توافق کردن دربارهی روش تهیه لیست کتاب و الگوی تصمیمگیری دربارهی انتخاب کتابها در روزهای اول بسیار ساده است. اما همین موضوع ساده در صورتی که شفاف نشود و دربارهاش حرف نزنید، میتواند به منشاء دلگیریها و قهرها و نارضایتیهای آتی تبدیل شود.
(اهمیت گروه کتاب خوانی و صحبت درمورد کتاب ها) ما مطالعه و کتابخوانی را به عنوان فعالیتی انفرادی میشناسیم. اما قرار نیست کتابخوانی همیشه به شکل فردی انجام شود؛ بهویژه اگر در ابتدای راه کتاب خوانی هستید و هنوز به انگیزانندههای بیرونی نیاز دارید. کتابخوان های بسیاری را میتوانید پیدا کنید که تشکیل گروه کتابخوانی و شرکت در جلسات کتابخوانی را از شیرینترین خاطرات و تجربیات خود میدانند. اما اگر از اکثر آنها سرنوشت گروه کتابخوانیشان را بپرسید، متأسفانه به نتیجه خواهید رسید که عمر گروه های کتابخوانی بسیار کوتاه است. معمولاً شوق اولیه باعث میشود که اعضای گروه، آرزوهای درازی در سر بپرورند و اهداف بلندپروازانهای تعریف کنند. اما به تدریج اختلافنظرها، گلایهها، بینظمیها و انواع عوامل آشکار و پنهان دیگر باعث میشوند که انگیزهٔ اولیه و شوق مطالعه کتاب کمرنگ شده و گروه کتابخوانی وارد سراشیبی فرسایش شود. به همین علت، اگر قصد دارید یک گروه کتابخوانی راهاندازی کنید، پیشنهاد ما این است که حتماً ابتدا درسی را که در متمم با عنوان قوانین کتابخانی گروهی بخوانید و با الهام از آن، قواعد و چارچوب مناسب گروه خودتان را تعریف کنید. البته بهجز تشکیل گروه کتابخوانی روشهای دیگری هم برای تبدیل کتابخوانی به یک فعالیت جمعی وجود دارد. شما میتوانید به شکلهای دیگری هم با دیگران درباره کتابهایی که خواندهاید صحبت کنید. اگر اهل وبلاگ نویسی یا حضور در شبکه های اجتماعی هستید، میتوانید از تجربه کتابخوانی خود بگویید. یا برخی نکات و جملههای کتابهایی را که خواندهاید، برای مخاطبان خود نقل کنید.
(داشتن فهرست کتاب خوانی) بسیاری از تصمیمهای کتابخوانی ما تکانشی هستند. یعنی ناگهان تصمیم میگیریم کتابی را بخوانیم یا وقتی کتابفروشیای را در مسیر خود میبینیم، میان کتابها میچرخیم و چند جلد کتاب میخریم؛ گاهی حتی بدون اینکه دقیق بدانیم موضوع و محتوای آن کتاب چیست. این کاملاً طبیعی است و همهٔ کتابخوانها بخشی از کتابهایشان را به همین شیوه تهیه میکنند و میخوانند. اما احتمال انتخاب ناموفق در میان کتابهایی که به این شیوه خریده میشوند بیشتر است. بهتر است در کنار این کار، فهرستی از کتابهایی که دوست دارید بخوانید داشته باشید. این فهرست را ممکن است بر اساس آنچه از دیگران میشنوید، یا در سایتها و منابعی مانند متمم میبینید، تدوین کنید. همانطور که میدانید ما در متمم کتابها را در سه دسته معرفی میکنیم: معرفی کتاب های روانشناسی کتاب های مدیریتی پاراگراف فارسی(بند های برگزیده کتابها) تهیهٔ فهرست یک مزیت مهم دارد. به جای تصمیمگیری شتابزده، هر کتابی مدتی در فهرست شما میماند. در طول این مدت ممکن است از منابع مختلف، اطلاعات متفاوت و مکملی دربارهٔ کتاب بخوانید و بشنوید. بنابراین به تدریج شناخت بهتری از کتاب پیدا میکنید و تصمیمتان پختهتر خواهد شد. هنگام استفاده از سلیقهٔ دیگران این نکتهٔ واضح را هم در ذهن داشته باشید که سلیقهها یکسان نیست (اساساً معنی سلیقه همین است). هیچ اشکالی ندارد اگر کتابی را – که فرد یا افراد معتبری توصیه کردهاند – تهیه کنید و پس از خواندن چند صفحه، نتیجه بگیرید که آن کتاب، کتاب مناسب شما نیست. هیچوقت به خودتان نگویید که وقتی فلانی و فلانی این کتاب را تحسین کردهاند، من «باید» آن را بخوانم و «باید» از خواندنش لذت ببرم و اگر لذت نمیبرم یا نمیپسندم یا متن را نمیفهمم، حتماً ضعف یا مشکلی در من هست که باید حل شود.
ََََََََََََََََََََََََََََٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖٖ͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͜͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡͡چرا مشکل کند خوانی داریم؟در ادامه با روش های مقابله با کند خوانی و ایجاد تکنیک تند خوانی میپردازیم.. سطحيخواني: در تندخواني اولين قدم، سطحيخواني براي يافتن انديشه و منظور اصلي نويسنده است. بنابراين تمام مطالب موجود در متن مورد نظر را به جز انديشه و نکتهي اصلي هر پاراگراف ناديده بگيريد. اين اولين تجربهي شما در حذف بخش بزرگي از مطالب متني است که مطالعه ميکنيد. اين کار را بدون هيچ گونه احساس گناهي انجام دهيد و نگران نباشيد. فقط از درک مقصود اصلي و نکتهي مورد نظر نويسنده خشنود باشيد و با علاقه ادامه دهيد. براي انجام بهتر اين کار بايد سرعت خواندن خود را افزايش دهيد. فهرست مطالب را نگاه کنيد. به عناوين اصلي و فرعي توجه کنيد و با مرور اجمالي از اصل مطالب آن سر در بياوريد. اعتمادبهنفس: همان گونه که قبلاً گفته شد، يکي از موانع تندخواني برگشت به عقب و دوبارهخواني است. يک تندخوان ماهر بايد اعتمادبهنفس داشته باشد و به جاي خواندن مطالب به دفعات، به يک بار خواندن اکتفا کند. شما بايد بدانيد که دوبارهخواني هيچ گونه تأثيري بر روي فهم مطلب ندارد. فقط باعث فشار آوردن به چشمها و خستگي آنها ميشود. افزايش ميدان ديد: چشم تنها وسيله براي ديدن و به عبارت ديگر يک عامل واسطه است. ما با چشم نميخوانيم بلکه اين کار را با مغزمان انجام ميدهيم. چشم، تنها تصاوير را به مغز منتقل ميکند، اما عمل اصلي ديدن در مغز انجام ميشود. چشم اگر خوب آموزش ديده باشد ميتواند چند کلمه را در آنِ واحد تصويربرداري کرده و به مغز ارسال کند. مغز در مقايسه با چشم، از سرعت بيشتري برخوردار است. شما بايد به چشمان خود بياموزيد که به جاي تک تک کلمات، مجموعهاي از کلمات را شکار کند. به اين ترتيب چشم در يک سطر، توقفهاي کمتري خواهد داشت. مرکز بينايي در مغز هم خيلي سريع و هم خيلي توانمند است، به طوري که حتي اگر بخشي از کلمه را ببيند قادر به کشف آن خواهد بود. با ممارست و تمرين ميتوانيد وسعت ديد خود را تا حد ديدن بيش از پنج کلمه در هر توقف گسترش دهيد.
تمرکز) يکي از عواملي که تندخواني را تسهيل ميکند تمرکز است. گاهي ذهن شما به جاي پرداختن به مطلب اصلي، به چيز ديگري معطوف ميشود؛ به عبارت ديگر دچار حواسپرتي ميشود. بايد با بهرهگيري از تکنيکهاي تمرکز حواس سعي کنيد افکار خود را متمرکز کنيد. (نکتهبرداري) در تندخواني از روشهاي معموليِ نتبرداري و يادداشتبرداري استفاده نميشود؛ زيرا بسيار وقتگير است. نکتهبرداري به هر حال مفيد است؛ زيرا يک فرايند گزينشي است. در اين فرايند بايد کلماتي که نوشته ميشوند به حداقل برسند و فقط کلماتي يادداشت شوند که بار معنايي داشته باشند. يک واژهي کليدي، هم خودش داراي اهميت است و هم آنچه را تداعي ميکند؛ بنابراين يک کلمه يا يک تصوير کليدي بايد هم تداعيکنندهي مفهوم اصلي باشد و هم حجم زيادي از اطلاعات مربوط به آن را به ذهن بياورد.
(قرار نیست همهٔ کتابها را تا آخر بخوانید) به جای اینکه به خود بگویید «من خواندن بسیاری از کتابها را نیمهکاره رها کردهام» از خود سوال بهتری بپرسید: «چرا باید همهٔ کتابها را تا آخر بخوانم؟» صدهاهزار عنوان کتاب در جهان وجود دارد که احتمالاً یک کتابخوان حرفه ای از هر هزار عنوانشان، نهصدونودونه عنوان را نمیپسندد. حتی اگر همهٔ کتابهای مربوط به موضوع محبوبتان را هم پیش رویتان قرار دهند، باز هم احتمالاً از هر ده یا بیست عنوان، به زحمت یکی را بپسندید. ضمن اینکه جذاب، مفید و مناسب بودن بسیاری از کتابها را نمیتوان از اسم کتاب یا جلد کتاب یا حتی با خواندن چند صفحه از کتاب تشخیص داد. بنابراین طبیعیترین کار پس از شروع به مطالعه یک کتاب این است که آن را رها کنید و گوشهای بیندازید و اتفاقاً این غیرطبیعی است که هر کتابی را تا آخر بخوانید. روش کتاب خواندن این نیست که کتابی را باز کنید و از صفحهٔ اول جلو بروید و به خود قول بدهید که تا به صفحهٔ آخر نرسم آن را رها نمیکنم (اصطلاحاً خواندن کتاب از جلد تا جلد یا cover to cover). واضح است که پس از مدتی که با ناشران، نویسندگان و صاحبنظران مختلف آشنا شدید، میتوانید با خطای کمتری کتابهای مناسب خود را تشخیص دهید. اما در آن زمان هم هنوز تعداد کتابهایی که نیمهکاره رها خواهید کرد، همچنان بسیار بیشتر خواهد بود. اگر زمانی دیدید که کتابهای رهاشدهٔ کمی دارید و بیشتر کتابهایی را که شروع کردهاید تا آخر خواندهاید، بدانید وضعیتتان نگرانکننده است و به اصول کتاب خواندن بیتوجه بودهاید. در این وضعیت میشود حدس زد که احتمالاً یکی از دو اتفاق زیر افتاده است: کتابهای غیرمفید و نامناسبی بوده که جرئت نکردهاید خواندنشان را رها کنید و طبعاً چون عمر و فرصت مطالعه محدود است، این به آن معناست فرصت خواندن کتابهای دیگری را، به خاطر نداشتن جسارتِ رها کردن، برای همیشه از دست دادهاید. حلقهٔ مطالعهٔ شما بسیار کوچک و محدود شده و حاضر نبودهاید از ناحیهٔ امن خود خارج شوید: به سراغ ناشران دیگر، نویسندگان و مترجمان دیگر، موضوعات دیگر و عناوین ناشناخته بروید. طبیعتاً این اتفاق هم برای کسی که در تلاش برای افزایش دانش و گسترش نگرش خود است، یک وضعیت نامطلوب محسوب میشود.
(تند خوانی لزوما مفید و مثور نیست!) هر کس اندک علاقهای به کتاب و کتابخوانی داشته باشد، دیر یا زود راهش به کلاسهای تندخوانی و مروّجان تکنیکهای افزایش سرعت مطالعه میافتد. در دوره های تندخوانی انواع تکنیکها را به مخاطب میآموزند تا بتوانند با سرعت بیشتری از روی متنها عبور کنند. در عین حال، ادعا میشود که تکنیک های تندخوانی بههیچوجه روی درک مطلب تأثیر نمیگذارند. یعنی خواننده میتواند سرعت خود را دو یا چند برابر کرده و دقیقاً به همان اندازهٔ قبل، متن را بفهمد و درک کند. دربارهٔ اثربخشی روشهای تندخوانی پژوهشهای متعددی انجام شده که لازم است در درس جداگانهای به آنها پرداخته شود. اما فعلاً کافی است در همین حد اشاره کنیم که تقریباً همهٔ پژوهشهایی که به اثربخشی تندخوانی پرداختهاند، «توانایی به خاطر سپردن و به یاد آوردن» را سنجیدهاند و نه «درک مطلب» را. ما معمولاً به قصد یادگیری میخوانیم و یادگیری زمانی اثربخش است که بتوانیم آموختههای جدید را به دانستههای قبلی وصل کنیم. کسی که در کتابخوانی شتابزده است، ممکن است با حالوهوای کتاب آشنا شود، اما این به آن معنا نیست که محتوای کتاب را نیز آموخته است. این که شما یک داستان بخوانید و بعد به خاطر بیاورید که هر کس با چه کسانی نسبت داشت یا اتفاقات مهم داستان در چه تاریخی روی داد، با این که مطلبی را آنقدر عمیق بخوانید که مدل ذهنی شما تغییر کند، تفاوت دارد. شاید بتوان از تندخوانی اخبار و اسناد اداری دفاع کرد، اما تندخوانی کتابهای مدیریت، روانشناسی و توسعه فردی و بسیاری از حوزههای دیگر – که البته خارج از حوزهٔ آموزشی متمم هستند – قطعاً اثربخشی مطلوب نخواهد داشت. حتی در همان اخبار و اسناد اداری هم، اگر واقعاً خبر یا سند مهمی باشد، لازم است جمله به جمله و کلمه به کلمه خوانده شود. چرا که معمولاً همهٔ دردسرها، هزینهها، کجفهمیها و پشیمانیها ناشی از سرسری خواندن همین اخبار و اسناد است. اگر هم موضوعی هست که باور داریم خواندن دقیقش چندان ضروری نیست، بهتر است کمی بیشتر فکر کنیم؛ چون شاید اساساً خواندنش ضروری نباشد. مدافعان تندخوانی اخیراً آموختهاند تأکید کنند که درستخوانی را آموزش میدهند و نه شتابزدگی را و تأکید میکنند که ما میخواهیم نحوه صحیح کتاب خواندن را رواج دهیم. اما مسئله اینجاست که حتی با این فرض، بخش بزرگی از زمانی که برای مطالعه کتاب صرف میشود، مربوط به عملیات خواندن (مشاهدهٔ کلمه، خواندن کلمه و درک معنی کلمه) نیست. بلکه مربوط به پردازشهایی است که همزمان با خواندن در ذهن انجام میشود و طبیعتاً سرعت آن پردازشها را نمیتوان افزایش داد.
جدا از این که چنین نگاهی به مطالعه – که باید نقطه به نقطه، حرکت چشم و لب و دهان کنترل شود – بیشتر رویکردی تیلوریستی است و اگر هم به کار کارخانجات بیاید، برای کتاب و کتابخوانی که مستلزم فهم مطلب و کشف معناست چندان مناسب نیست. به عبارت دیگر، این نوع رویکردها بیشتر برای بیل زدن و استخراج معدن به کار میآید تا پلک زدن و استخراج معنا. جدا از همهٔ این حرفها و استدلالها، اشاره به تندخوانی در این درس، علت دیگری دارد. در ابتدای درس به این سوال پرداختیم که «چرا کتاب نمیخوانیم؟» میدانیم که یکی از علتها میتواند نبودن شوق و انگیزه برای مطالعه باشد. و یکی از ریشههای بیانگیزگی میتواند این باشد که کتابخوانی برای ما فعالیتی شیرین نبوده و خاطرات احساسی مثبتی از کتابخوانی در ذهن ما ثبت نشده است. با سریع خواندن و ورق زدن شتابزده و از این برگ به آن برگ و از این فصل به آن فصل رفتن، کتابخوانی قطعاً تجربهای شیرین نخواهد بود و طبیعی است اگر بعداً هوس کتاب خواندن به سر ما نزند.بنابراین پیشنهاد میکنیم به جای جستجوی شیوه های خلاق کتابخوانی و ابتکارات عجیبوغریب برای افزایش سرعت مطالعه، این نکته را به خاطر بسپارید که روش صحیح کتاب خواندن، سریع خواندن نیست. بلکه کاهش سرعت مطالعه تا آن سطحی است که مطمئن شوید پیام متن را درک کردهاید و آنچه خواندهاید به خوبی با آنچه پیشتر آموخته بودید، آمیخته شده است.