این کتاب راهی شگفت انگیز برای مقابله با هر گونه تغییر در کار و زندگی است. این کتاب نوشتهٔ دکتر اسپنسر جانسون است. در واقع این کتاب برای تغییر و تحول هوایی است که در زندگی رخ میدهد و این وظیفه ی ماست که در این مواقع چه کار میکنیم؟
این داستان به شما در هر حال که باشید کمک میکند. این داستان کوتاه ولی بسیار مفید است . .چهار شخصیت تخیلی داستان: ۱. اسنیف: اسنیف به معنی خوب بو کشیدن است. این شخصیت نماد انسانهایی است که تغییرات را بسیار زود تشخیص میدهند. ۲. اسکری: اسکری در لغت به معنای حرکت سریع است. نماد انسانی که به سرعت وارد عمل میشود. ۳. هِم: انسانی که منکر تغییرات میشود و در برابر آنها مقاومت میکند. چرا که وحشت دارد اوضاع بدتر شود. ۴. هو: وقتی میبیند تغییرات او را به سوی اوضاعی بهتر سوق میدهد، می آموزد که چگونه خودش را به موقع تطبیق دهد! هر بخش وجودمان را که برای استفاده انتخاب میکنیم, یک وجه تشابه با هم داریم: نیاز به یافتن راهمان در مارپیچ و موفقیت در هنگام تغییرات. (مارپیچ نمادی از مشکلات زندگی.)
داستان اینگونه است که روزی دو موش کوچک( اسنیف و اسکری) همراه با دو آدم کوچولو(هم و هو) زندگی میکردند. آنها هر روز در تلاش برای یافتن پنیر و غذای خود از جایی به جای دیگر میرفتند و وارد مارپیچ میشدند. مارپیچ بسیار طولانی و خسته کننده بود و این روال آنها همیشه ادامه داشت.
تا اینکه روزی هو و هم (دو آدم کوچولو) متوجه ایستگاهی به نام ایستگاه پنیر «پ» در مارپیچ شدند. آنجا مملو (پر) از پنیر بود. آنها آنجا را برای خود انتخاب کردند. آنها از آنجا خوششان آمد و متوجه شدند که دیگر نیاز به جمع آوری پنیر نیست. آنها خانه ای نزدیکی آن ایستگاه گرفتند و بدین ترتیب تمام زندگی شان را بر اساس آن پنیرها، برنامه ریزی کردند.
آنها روز ها و شبها آنجا می آمدند تا اینکه روزی متوجه چیزی شدند. پنیرهای ایستگاه «پ» به پایان رسیده بود. هم و هو برایشان این موضوع سخت بود؛ اما اسنیف و اسکری این موضوع را پذیرفتند و دنبال جایی دیگری گشتند.
روز ها و روز ها می گذشت و آنها به آنجا می آمدند و منتظر پنیری جدید بودند. اما هیچ پنیری پیدا نمیشد. تا اینکه روزی هو به این فکر افتاد که در حال حاضر اسنیف و اسکری چه کار میکنند. اگر آنها پنیر تازه ای پیدا کرده اند، او هم باید میرفت. خود را با آن پنیر های تازه و جدید و خوشمزه تصور میکرد.
بالاخره یک روز تصمیم خودش رو گرفت و رفت. از هم خواست که با او بیاید ولی هم هم چنان آنجا احساس راحتی میکرد و نمی توانست تغییر را بپذیرد. هو از مارپیچ ها گذشت و گذشت و با تصور رسیدن به پنیر خود را امیدوار کرد.
اسنیف و اسکری که بعد از مدتها جستجو به ایستگاه پنیر «ن» رسیدند و به زندگی ادامه دادند. ............ هو مدتها میرفت و در سوراخ مارپیچ دنبال پنیر میگشت تا اینکه به ایستگاه پنیر «ن» رسید. او از هم خواست تا پیش او بیاید؛ ولی هم گفت که آنجا راحت تر است و نمی آید. هو آنجا را دید که دوستانش هم در ایستگاه پنیر «ن» هستند و آنجا آنقدر پنیر زیاد است که میتواند در آنجا به راحتی زندگی کند.
این مثال پنیر به معنی زندگی و کار و... است. میتواند این باشد که شما در مدرسه ی جدیدتان بتوانید خود را با دوستان جدید سازگار کنید و شاد باشید و با تغییر کنار بیایید و موفق شوید؛ و یا اینکه از پنیر دل بکنید و از تغییر لذت نبرید و از آن استفاده نکنید. در این صورت «هم» خواهید بود و در حالی که او شکست میخورد. پس انتخاب با خودتان است.
تستچی تست شما را لایک کرد✨
سلام دوست عزیز 😁
چطوری ؟😁 تبریک میگم بابت اینکه تستت تو پرطرفدار ترین هاست امیدوارم همیشه موفق باشی😁
و اینکه یه تست دارم که اگه بره توی پرطرفدار ترین ها بال در میارم 😁😁پس کمکم میکنی ؟
اگه دوست داری بیا تستم (تنبلی میکنی؟! )رو ببین
یه لایکم کفایت میکنه کامنت نزاشتی هم نزاشتی 😁🤌
مرسی 😁🤌
من خوندمش
😃
خیلی قشنگه🤩
یادمه چهارسال پیش همینموقعها،وقتی تازه درگیر کرونا شدهبودیم و خونهنشین بودیم،این کتاب خیلی کمکم کرد با روال جدیدی که دنیامونرو درگیر کرده بود کنار بیام.
👏👌
فالویی بفالو
این کتاب شگفت انگیزه👌👌