"افسانه نارسیس: پسـری که خودش رو در آب دیـد و عاشق خودش شـد.
🐚: نارکیسوس یا نارسیس پسر خیلی خوشگلی بود تا جایی که هرکس او را می دید عاشقـ👁ـش میشد. پدر نارسیس "سِفیسوس" خدای رودخانه بود و مادرش الهه رودخانه "لیریوپه" نام داشت که به هنگام به دنیا آمدنش "تیرِسیاس" (پیشگوی بزرگ تِبِسی) به او گفت که: «این پسر عمر زیادی خواهد کرد به شرط اینکه هیچ گاه خودش را نشناسد.»﴿ناظر الان جایی از این مرده تو تصویر معلومه🫴🏼﴾
🐚: نارسیس معشـ👁ـوقه عده زیادی از دختران زیبارو و چندین الهه بود. ولی او به این درخواست ها و آرزوها توجهی نداشت و برایشان هیچ اهمیتی قائل نبود. در این میان "اکو" از همه این دختران عاشـ👁ـق تر بود. او پری بسیار پرحرفی بود که مورد نفـ👁ـرین یکی از نیرومندترین الهه ها یعنی "هِرا" قرار گرفته بود. هرا، همسر "زئوس" بود. . از آن به بعد اکو تنها قادر بود آخرین کلمات هر جمله (یا آخرین سیلاب هر کلمه را) تکرار کند.
🐚: یک روز اکو برای اولین بار نارسیس را دید و یک دل نه صد دل عاشـ👁ـق او شد. از آن پس همه جا نارسیس را تعقیب می کرد ولی چون قادر به تکلم نبود نمی توانست عشـ👁ـق خود را به نارسیس بیان کند. اکو بخاطر دل شکستگی به درون غاری دورافتاده رفت از آن پس آن قدر تحلیل رفت که تبدیل به یک اِکو (انعکاس صدا) شد.
🐚: روزی نارسیس خم شد تا از رود خانه آب بنوشد که ناگهان تصویر خود را در آب دید و بی درنگ دلباخته خود شد. هنگامی که نارسیس عاشق تصویر خود در آب برکه شد، به اشتباه آن را بدنی واقعی فرض کرد و نفهمید که آن بازتابی از بدن خودش است. . او هرگز نمی توانست از کنار برکه کنار رود و آنقدر در کنار آب به تصویر خود خیره شد تا در اتش عشق بی کران خود نسبت به خودش مرد (ولی در بعضی جاها میگن برای به دست آوردن تصویر خود در آب پرید و غرق شد.)
🐚: دلدادگان نارسیس در جستجوی او گشتند تا جسـ👁ـدش را بیابند و آن را به خاک بسپارند ولی آن را نیافتند. در جایی که او ناپدید شده بود گلی نو و زیبا روییده بود که همچنان به تصویر خویش در آب خیره و نگران بود. آنها برای یادبود آرامگاه جاوید او، این گل را به نام و یاد او "نارسیس" یا "نرگس" نامیدند
تولدت کلی مبارک
ان شاء الله که بهترین ها برات اتفاق بیوفته🌱
اخرش پرام ریخت
خودم ریختم پرام موند
ماشالا گند خورده تو کیفیت عکسا🤡
اوهوم
چقدر جالب
ببین کی پست گزاشته شده🌝