.....
......
چند وقت پیش سوار تاکسی شدم ، صد متر جلوتر یه خانومی کنار خیابون ایستاده بود...
راننده ی تاکسی بوق زد و خانم و سوار کرد چند ثانیه که گذشت ، راننده ی تاکسی گفت :...
( چقدر رنگ روژتون قشنگه! ) خانم مسافر گفت : جدی میگید؟ممنونم...
راننده ی تاکسی گفت : ( لبتونو برجسته کرده) خانم مسافر سایبونو داد پایینو لباشو توی اینه غنچه کرد و گفت: (واقعا!)
راننده ی تاکسی خندید و با دست راست دست چپ خانم مسافر و گرفت و گفت : ( با رنگ لاکتون ست کردید؟ واقعا که با سلیقه اید بهتون تبریک میگم...
خانم مسافر گفت :( وای چه دقتی مچکرم معلومه که خیلی خوش سلیقه اید) تلفن همراه من زنگ خورد و اون دو نفر گرم صحبت بودن...
موقع پیاده شدن راننده ی تاکسی کارتشو داد به خانم مسافرو گفت :( هرجا خواستی بری اگه ماشین خواستی به خودم زنگ بزن من میام) خانم مسافر کارتو گرفت و یه چشمک ریزی هم زد و رفت...
موقع پیاده شدن راننده ی تاکسی کارتشو داد به خانم مسافرو گفت :( هرجا خواستی بری اگه ماشین خواستی به خودم زنگ بزن من میام) خانم مسافر کارتو گرفت و یه چشمک ریزی هم زد و رفت...
اینو تعریف نکردم که بخوام بگم که خانم مسافر مشکل اخلاقی داشت یا راننده ی تاکسی فقط میخواستم بگم توی این چن لحظه ممکنه کمتر کسی از ما به ذهنش رسیده باشه که...
راننده ی تاکسی هم خانم بود...!!! ما با تصوراتی که توی ذهنمونه (قضاوت میکنیم)
من از اولش فهمیدم راننده زنه😐👏
دمت گرم😉
برگام ریخت
وای!😮😂
انتظار نداشتم خنده دار باشه😂
اینکه فهمیدی قضاوت کردم یکم خنده دار بود😃😐
خیلی باحال بود💜
واقعا زیبا
خیلیی جالب بود😂🥲✅
دوستان شرمنده اشتباهی یه متنو توی دوتا اسلاید گذاشتم