
دریکو:من فقط داشتم از اینجا رد میشدم که برم تو خوابگاهم پرفسور اسنیپ:اما مسیر خوابگاه از این ور نیست اقای مالفوی پرفسور مک گوناگال:5 امتیاز از اسلایدرین کم میشه بخاطر رعایت نکردن قوانین توسط لنا پاتر ....و 5 امتیاز ب هرکدوم از شما پسرا داده میشه بخاطر شجاعتتون(دریکو لبخند زد هری هم همینطور پای لنا یکم اسیب دیده بود دریکو و هری بهش کمک کردن که بره تو درمانگاه دریکو نگرانش بود اما ب روش نمیا ورد )مادام پامفری:عاا خدای من پاشو نگا کن... چیکار کردی با خودت خانم پاتر؟؟..بزاریدش روی تخت و برید بیرون(گزاشتنش رو تخت)دریکو:میشه بگید...چشه؟ مادام پامفری:مثل اینکه پاش در رفته باید جاش بندازم لنا:وای خدا...خیلی درد داره؟مادام پامفری:معلومه که درد داره...خیلی خب بیرون...(هری و دریکو پشت در درمانگاه موندن) هری:مالفوی بهتره گورتو از اینجا گم کنی دریکو:به تو ربطی نداره پاتر...هری:اون بخاطر رفتار احمقانه تو داشت گریه میکرد اگه تو اون کار مسخره رو نمیکردی الان اون اینجا نبود(در همین هین مادام پامفری پای لنا رو جاش انداخت و لنا جیغ وحشتناکی کشید که هری و دریکو و بیشتر نگران کرد دریکو سریع در و باز کرد و با عجله داشت میرفت سمت تخت لنا) مادام پامفری:مگه نگفتم بیرون بمونید اقای مالفوی؟ دریکو:نمیتونم درد کشیدنش رو تحمل کنم(لنا گریه میکرد دریکو رفت و سرش و نوازید 😂 یاد ویالون افتادم که مینوازن، پامفری ی ورد گفت و پای لنا با باند بسته شد)دریکو:...اروم باش...خوب میشی...مادام پامفری:اقای مالفوی حالا که علاقه زیادی به موندن کنار خانم پاتر دارید بهتره تو درساش هم بهشون کمک کنی ... الان هم بهتره برید تو سرسرا برای شام..(خانم پامفری ی معجون تو ی لیوان داد دست لنا که بوی گیلاس میداد)لنا:این چیه؟🥺(مثلا چشماش اشکیه😂)مادام پامفری:زهر باسیلیسک...خب معلومه معجون ترمیم استخونه زودباش بخور دریکو:اصلا شوخی خوبی نبود مادام پامفری 😒
(لنا معجون و خورد هری اومد خانوم پامفری لیوان و از لنا گرفت و متوجه هری شد) پامفری:اقای پاتر لطفا بعد از دیدن خواهرتون برین بیرون اقای مالفوی پیششون میمونن هری:چی مالفوی؟نه خودم میمونم (خانم پامفری رفت توی دفترش)دریکو:من زودتر اومدم پس خودم میمونم هری:انقد چرت و پرت نگو اگه تو پیشش بمونی معلوم نیست چ بلایی سرش میاری لنا:وای خدا بسه...نمیخوام هیچکدومتون بمونین دریکو:باشه پس منم میرم و پانسی رو میفرستم بیاد پیشت(دریکو میدونست لنا از پانسی بدش میاد و میخواست بره رو مخش)لنا: دریکو خیلی پررویی اصلا حواسم نبود..تو چرا اینجایی چرا میخوای پیشم بمونی؟ تو که از من بدت میومد هان؟تو برو پیش همون پانسی جونت بمون بعدشم دیگه اینجا ها نبینمت...دریکو:...(با عصبانیت ب لنا نگاه کرد و بعد رفت بیرون و بغض کرد ی حس عجیبی بین خشم و غم داشت)هری:افرین لنا خوب جوابشو دادی لنا:هری توام حرف نزن که حالم خوب نیست...هری: باشه باشه (خانم پامفری اومد با ی حرکت چوب دستی غذای لنا رو ی میز نامرئی حاضر شد و با هری رفتن به سرسرا لنا داشت غذاشو میخورد که دید پانسی اومد داخل )پانسی:سلام لنا:چی میخوای پانسی:هیچی فقط اومدم حرف بزنیم لنا:چی تو؟میخوای با من حرف بزنی؟هه..جالبه زودباش برو بیرون پانسی:من فقط اومدم ببینم چرا دیگه با دریکو نیستی؟ لنا:تو....پانسی نیستی...پانسی:چی دیونه ای؟ (لنا چوبدستیش رو اورد سمت پانسی و خیلی سریع گفت)لنا:اگوامنتی (از نوک چوبدستی اب ریخت روی پانسی و یهو بجای پانسی لنا با دریکو مواجه شد)لنا:واای خداا...میدونستم پانسی واقعی نیست اما انتظار نداشتم تو باشی دریکو...این چه کاریه؟ ها؟ دریکو:...من...من..فقط.. (محض اطلاع بگم آب جادوی معجون مرکب رو باطل میکنه)
لنا:تو چجوری معجون مرکب بدست اوردی؟...دریکو:اگه بگم...میشه دربارم فکر بد نکنی و به کسی نگی؟ لنا:اگه راستشو بگی باشه دریکو:خب..من میخواستم بدونم که...چرا ..باهام سردی...رفتم بیرون..پرفسور اسلاگهورن ی بطری داد دستم که برسونم به پرفسور اسنیپ ازش پرسیدم توش چیه..گفت معجون مرکب...منم یکمیش رو...با موی پانسی کش رفتم...و اومدم اینجا...لنا:چرا باهات سردم؟تو میفهمی چی میگی؟(یهو هری و خانم پامفری اومدن.)هری:مالفوی باز تو اینجایی؟(دریکو داشت میرفت بیرون و ی نگاه شرورانه به هری انداخت)هری:چی میخواست؟ لنا:انگشترشو جا گزاشته بود ...(خانم پامفری رفت تو دفترش و هری نشست کنار لنا)هری:لنا...ی چند وقتیه احساس میکنم ی صداهایی از توی دیوار میاد یکی صدام میکنه و باهام حرف میزنه...تو تاحالا چیزی شنیدی؟ لنا:عا...نه مثلا چی میگه بهت؟ هری:میگه هری پاتر بیا و فلان..اون سری که از دفتر پرفسور لاکهارت میومدم رون و هرماینی هم بودن اون صدارو شنیدم اما اونا نه...هر وقت صداشو میشنوم زخمم درد میگیره لنا: میخوای به دامبلدور بگی؟ هری:نه...نیاز نیست...لنا:هری اگه حالت رو بد میکنه باید بگی..هری:نه لنا..لازم نیست لنا:عام...هری...من پارسال کریسمس...شنل نامرئی پدرمونو هدیه گرفتم..که فکر میکنم بیشتر ب درد تو میخوره..اما نباید دربارش ب کسی چیزی بگی..هری: چی شنل نامرئی کننده رو بابا داده به تو؟برای چی ؟ لنا:نمیدونم...اما هروقت خوب شدم میدمش بهت هری:ممنون.. لنا:راستی برای خودت گ.ر.ل.ف.ر.ن.د پیدا نکردی؟
هری:لناا این چه سوالیه...خب...نه لنا:😂 (فردا شد هری شب و کنار لنا خوابیده بود و دریکوام تا صب بیدار بود)لنا:هری...هریی هری:هوم..چیه لنا: پاشو باید بری صبونه بخوری و بری سر کلاست مادام پامفری منو بیدار کرد هری: صب بخیر...لنا:صب بخیر پاشو (هری پاشد و رفت بیرون لناهم صبونشو تموم کردو نشسته بود و رو میز معلقی که خانوم پامفری براش گزاشته بود مقالش رو که پرفسور اسنیپ گفته بود رو مینوشت بعد مقاله نیم ساعت خوابش برده بود که با اومدن هرماینی از خواب بیدار شد)هرماینی: سلام لنا حالت چطوره لنا:ممنونم هرماینی خوبم..هرماینی:بیا کمکت کنم بشینی تا بگم امروز چی خوندیم لنا:بازم ممنونم (هرماینی شروع کرد به توضیح دادن و لنا هم خیلی زود یاد گرفت که هری و رون اومدن)هری:سلام لنا رون:سلام لنا حالت خوبه؟(ی پسر کلاس اولی رو اوردن که خشک شده بود و دوربین تو دستش) لنا:عا خدای من هری این همون پسره نیست که خیلی از تو خوشش میاد؟هری:مثل اینکه خودشه...مادام پامفری اون چش شده...پامفری:خشک شده...هرماینی:بچه ها بهتون گفته بودم که هرکی تو چشمای باسیلیسک زل بزنه یا خشک میشه یا میمیره..(اروم حرف میزدن)لنا:یعنی ممکنه چون از توی دوربینش دیدن باشه خشک شده ؟ هرماینی:اره...و اگر نه مرده بود هری:...بچه ها....من دیروز تو دسشویی ی دفترچه خاطرات پیدا کردم...هرماینی:چی؟بدش به من ببینیم هری:فعلا نه هرماینی لنا:هری کار خطرناکی نمیکنی باشه؟هری: نمیتونم قول بدم لنا..بچه ها بیاید بریم یکم دیگه کلاس شروع میشه
(اونا رفتن و لنا تنها شد نشست و تکالیفش رو انجام بده که یهو لیلی و جیمز اومدن)لیلی:سلام دختر عزیزم حالت خوبه؟لنا:سلام مامان سلام بابا...چطور اومدین اینجا ؟کی بهتون خبر داد؟جیمز:پرفسور دامبلدور بهمون نامه داد و ما هم اومدیم پات خوبه؟ لنا:یکم درد داره ولی بهتره لیلی:عزیزم براتون لباس بافتم هری کجاست؟(لباس لنا سبز بود و اسم خودش روش بود برای هری هم قرمز بود و اسم هری)لنا:هری سر کلاسه مامان لیلی:پس اینجا میمونیم تا هری هم ببینیم جیمز:درسات چطور میگزره؟ لنا:خیلی خوب..هرماینی بهم کمک میکنه(خانم پامفری با ی لیوان معجون گیلاس اومد پیش لنا)جیمز:اون پسر بچه چرا خشک شده؟ پامفری:اهم...شما چطور اومدین اینجا جیمز و لیلی پاتر؟ لیلی:پرفسور دامبلدور میدونه پامفری:ببینم مگه شما نمیدونید هیچ خوشم نمیاد بدون هماهنگی بیاید تو درمانگاه؟جیمز: ببخشید مادام پامفری یادم نبود دیگه دانش اموز نیستیم😁 پامفری:خیلی خب مزه نریز جیمز بیا لنا اینو بخور لنا:واقعا این معجون خوشمزس فک کنم خیلی خوش شانسم که میتونم اینو بخورم (لنا معجون و خورد بعد چند ساعت هری دوباره اومد اونجا که پدر و مادرش و هم دید نزدیکای غروب بود که جیمز و لیلی رفتن ۳ روز گزشت تو درمانگاه هری و رون و هرماینی کنار لنا بودن که یهو جینی رو اوردن که خشک شده بود)رون:وای خدای من اون خواهرمه...لنا:وای ...خیلی وحشتناکه....(هری راجب اون دفترچه به هرماینی و رون گفته بود که میتونه با تام ریدل حرف بزنه و قرار بود شب برن سراغ تالار اسرار بدون اینکه لنا بفهمه)هری:لنا ما دیگه باید بریم بخوابیم لنا:هری مگه تو پیشم نمیمونی؟ هری:نه راستش...لونا پیشت میمونه لنا:چرا؟ هری:من چند تا مقاله باید بنویسم میخوام برم تو سالن اجتماعات بمونم ..خب خدافظ(اونا رفتن لنا تنها بود بلند شد و نشست تو اینه داشت خودشو میدید که یهو ی چشم بزرگ دید و خشکش زد اون چشم باسیلیسک بود اون لنا رو با خودش ب تالار اسرار برد لونا وقتی اومد با جای خالی لنا مواجه شد و ب مادام پامفری خبر داد از اون طرف هری و رون هرماینی یواشکی زیر شنل رفتن و وارد تالار اسرار شدن همون داستان و تصور کنید فقط جای جینی لنا رو بزارید.... بعد داستان پرفسور لاکهارت دیونه شده بود لنا هم دوباره بستری شد و هری و رون هرماینی هم همینطور لنا و جینی و اون پسر سال اولیه یک هفته بیهوش بودن دریکو بالا سر لنا بود )دریکو:لنا...لطفا ...بهوش بیا هری:ازش فاصله بگیر دریکو:ساکت شو هری اون بخاطر توعه که ی هفته بیهوشه پامفری:ساکت اگه میخواید دعوا کنید برید بیرون بیمار های من باید استراحت کنن
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی خوب مینویسی و واقعا داستانت محشرهههه پارت بعدیییییییی
پارت بعدی پلیز
پارت بعد لطفا
عالی بود
میشه به تست آخرم سر بزنی بیبی:)
حتما گلم
عالی بود ❤️
های گایز 🫀 من کارمند بانک Charlotte ♥️ اگر میخواهید حساب باز کنید یا وام بگیرید و..... به پروفایل کاربر Charlotte سر بزنید 💚 تستت عالی بود 💗 امیدوارم روز خوبی داشته باشید مستر/ مادمازل 🤍🐾 کاربر Uniworn 🦄 پین شم ؟
از این پارت چندبار گذاشتی هی قبول میکردم دوباره میومد
منتشر نشده بود تستم