هرچی گذاشتمش رد میشد...اخر سر نظرسنجیش کردم...
نظرسنجی
گروگانای متفاوت...7
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
اینم از این پارت...ببخشید نتونستم تستش کنم💕😊😊
$نمیخوام اولین مهمونیتون بخاطر من خراب شه... +نخیر تو هیچ جایی نمیری تا اخر مهمونیم هستی..اصلا شبو اینجا بمون.. $ولی هیونگ +رو حرف من حرف نزن... $ب...باشه پس بزار به مامانم بگم *کوک به مامانش زنگ میزنه و مامانشم قبول میکنه*
£نگران نباش اینقد صدای اهنگ بالاس که کسی نمشنوه چی میگی... *شوگا در اتاقو وحشیانه وا میکنه* £شوگاااا ببین کوک چیکارم کرد..اگه تو نبودی حتما یه کاریم میکرد $ هیونگ دروغ میگه من... من حتی د..ستم بهش نخورد £خجالت بکش صاف تو چشماش *تو گوشی خورد* +یکم فکر کن عوضی...
$چیه چی میخوای؟ £یکم همکاری.. $ای بابا از شوگا کشیدی بیرون چسبیدی به من؟ £نه... فقط یکم باهام راه بیا*میاد جلو* $چیکار میکنی؟ هیون نیا جلو *افتاد رو تخت*بهت اخطار میدم... £مثلا؟ $ش..شوگا هیونگو صدا میکنم £اوخی یه بچه کوچولو که ترسیده و باباشو میخاد؟نازی... $ش..شوگااا شوگا هیونگگگ😭😭 £نگران نباش...
=ای خدا...بزار یکم فضا اروم باشه...*چند مین بعد*=یونهی بهتری؟ &اره ولی گوشم هنوزم تیر میکشه...=یکم بالا بمون.*از زبون کوک*کل مهمونی دنبال تهیونگ بودم...اصلا معلوم نیس کجا رفته...بعد چند وقت دیدم داره میره تو اشپز خونه خواستم برم دنبالش که یکی دستمو گرف و منو برد تو اتاق درم بست اوه هیونه...$چیه؟
&اه..اره... بریم...*از زبون یونهی*بعد از اینکه رفتم پایین مامان تهیونگ گفتش بریم کیکو ببریم..فک کنم همه مهمونا فهمیدن که چقد برای کیک زحمت کشیدیم برای همین همشون نشستن..وقتی کیکو گذاشتیم باند دقیقا کنار گوش من بود و یهو اهنگ پلی کردن و گوش من خیلی درد گرففت =یونهی خوبی؟ &اوپا گوشم درد میکنه...
بعدشم تهیونگ اومد. =چیشده؟ &هیچی از رقص خسته شدم.. =باشه..نوشیدنی نمیخوای؟ &چرا اگه میشه یه اب پرتغال برام بیار =اوکی... *یکم بعد تهیونگ با دوتا اب پرتغال میاد تو اتاق*بیا.میگم شوگا هیونگو ندیدی؟ &نه چطور؟ =پیداش نیس... &نگران نباش اون ازت بزرگتره و میتونه از خودش مراقبت کنه...=اوکی..حالت جا اومد؟
شاید دیگه نتونی ببینیش...*از زبون یونجی*وقتی اون حرفو بهم زد خیلی نگران شدم.نکنه بلایی سر شوگا بیاره؟نه نه من همچین اجازه ایو بهش نمیدم(تو نگران نباش مام اجاز نمیدیم..)#خیلی ممنون *یکم بعد همه مهمونا میان و مهمونی شروع میشه* (از زبون یونهی)از رقصیدن خیلی خسته شدم برای همین اومدم تو اتاقم...بعدشم
*از زبون هیون*وقتی شوگا گففت اون دوست دخترشه خیلی ناراحت شدم...انگار نه انگار که صد هزار بار بهش گفتم که دوستش دارم...اون فقط به فکر خودشه اصلا به بقیه توجهی نداره...خودخواه(اوهوی) £باشه مبارکتون باشه +اوم جدی؟ £من اونقدرام سنگدل نیستم مین یونگی £*دم گوشش"خوب به دوست پسر گرامیت نگاه کن...شاید دیگه..
به ولله ک منتظر پارت بعدم...