انتشار: 4 سال پیش تعداد رأی‌ها: 57
آدرین:الان میام پیشت. آدرین:مرینت درو باز کن. مرینت:مانی درو قفل کرده.آدرین واقعا بالا چه خبره؟چی شده؟ آدرین با خنده گفت:همه چی تموم شد.همه رو گرفتن... :همه رو گرفتن جز این مانیه............که از دیشب باتو غیبش زده...ولی ناراحت نباش اونم می گیریم.مرینت برو کنار می خوام در و بشکنمش. رفتم عقب. آدرین چندتا ضربه ی بزرگ با پا به در زد.اما باز نشد سورن:.خانومی برو یه گوشه واصلا جلوی در نباش... می خوام به قفل شلیک کنم.باشه؟برو یه گوشه بهت نخوره مرینت:باشه باشه رفتم کنار و خودم رو چسبوندم به دیوار. در باز شد. شایدم دلم می خواست یکم خودم رو لوس کنم که آدرین بغلم کنه. آدرین آروم نشست کنارم و دستش رو کشید رو بازوهام.سرم رو بلند کردم.چشم هام رو دوختم به چشم های سبز شیرنیش آدرین سرم و روی سینه اش بغل کرد و آروم موهام رو نوازش کرد.پیش خودم فکر می کردم چقدر این آغوش با آغوش مانی فرق می کنه. آدرین بلند شد و منم وادار کرد که بلند شم.هنوز سرم روی سینه اش بود . دلم می خواست توی بغلش بمونم. صدای هق هقم بلند شد.دیگه از ترس نبود...اما الان دلم می خواست گریه کنم.اون هم از خوشحالی! آدرین با ترس من و ازخودش جدا کرد و با دست هاش صورتم رو قاب گرفت.با ترس به چشم هام خیره شد. آدرین:چی شده مرینت؟تو خوبی؟اتفاقی افتاده؟ سرم رو تکون می دادم و گریه می کردم. آدرین:مرینت تو رو خدا بهم بگو تو سالمی؟ تو میون گریه هام خندیدم.یکم از اضطرابش کم شده بود.اما هنوز آروم نشده بود مرینت:نه!چیزیم نشده...خیالت راحت.من سالم سالمم! نفس راحتی کشید و با اخم گفت:پس چرا گریه می کنی؟ مرینت:از خوشحالیه، با یه لبخند شیرین و آرامش بخش موهام رو از روی صورتم کنار زدو با انگشت های شصتش اشک هام رو از گونه هام پاک کرد و پیشونی ام رو بو*******سید. آدرین:منم خوشحالم خانو*می..
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (19)
برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.