های گایز😁😁 نظر سنجی رو ساختم تا ترسناک ترین خاطراتمون رو تعریف کنیم😁😁😁🤝🏻🤝🏻 تعریف کنید بترسیم 😐🤝🏻 منم خودم یه بار تو اتاقم داشتم اهنگ گوش میدادم بعد دیدم یه دست داره رد میشه همه خواب بودن و حتی پرسیدم ولی هیچ کدوم دیشب بیدار نشده بودن مستقیم فرار کردم تو حال ببینم چیه که از پیش اتاقم رد شد ولی هیچی نبود ولی نمیدونم شاید توهم بود😐💔 میدونم زیادم ترسناک نبود ولی میخوام بدونم خاطراتتون چیه😬😬
نظرسنجی
بیاین تو تا ترسناک ترین خاطرات زندگیمون رو تعریف کنیم ʕ´•ᴥ•`ʔ
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
ادامه گفت غول دیدم حالا نمد غوله چشکلی بیود ولی خوب میگفت جیغ کشیدم فرار کردم پیش مادربزرگم و اون عمم در خواب هفت پادشاه بود همین چیزا الان سر دختر کوچیکش میاد سه سال ازم کوچیکتره میگه یبار یه دختر خونی کنارم دیدم حالا بقیشم تعریف میکنم بعدا
من خودم ندرم ولی عمم زیاد داره یکیش اینه:دوتا از عمه هام رفتن تو یه اتاقی که از خونه مادربزرگم جداعه بخوابن قبل خواب صدای در زدن شنیدن ولی هی انکارش کردن که باد بود فلاننن....
یکی از عمه هام با حس قل قلک از خواب پرید تو اتاق خواب نبود
دید رو ایوونه داره کشیده میشه به سمت تونل که راه داره به باغ گفت
زیر تختم یه نور قرمز دیدم داداشمو صدا کردم(داداشم کوچیکه) گفتم چراغو روشن کن نیگا کردم هیچی نبود خالی خالی گفتم چراغارو خاموش کن کرد بازم بود گفتم روشن کن هیچی زیر تخت نبود
با خودم گفتم بچه رو چیکار داری میترسه خودتم خیالاتی شدی
چراغو خاموش کردم دراز کشیدم بازم بودددد بعد لو چشمم بدون اینکه کاری کنم رفت😥
واییی😳
مال دو روز پیشه😬😬
من خودم ندرم ول یکی دوستام بهم تعریف کرده...میگف یه بار تو حیاط خونه بودم بابام تو حال بود بعد یکی از حیاط رد شد و رف تو خونمون بعد رف آشپزخونه بابام صداش زد جواب نداد باباش رف تو آشپزخونه هیچکی نبود بعد مامانش بعد چند دقیقه اومد خونه گف نه من خونه نیومدم الان اومدم...نمد ترسناک بود یا ن😐
ممکنه توهم باشه 😐 ممکنه هم واقعی باشه😁
نم آخه دوتاشونم دیدن شاید😂