😀😀😀😀😀😀
قلب شیشه ای یا عشق تمام نشدنی؟
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
سلامسلام صد سلام
یک سال از اون اتفاقا گذشت و هیچچچ تغییری نکردم تا الان🤣
البته الان دیگه معروفم به اجل، ساسا هم بهم میگن ولی سانی رو نه دیگه
خب از اول شروع میکنم
سلااام، اسم من سایرنه معمولا به این اسم میشناسنم البته بهم نانا هم میگن ولیخب
15 سالمه تایپم intjعه فعلا تو سبک پستای با وایب بکرومز طور فعالیت میکنم تا ببینم بعدا چه اتفاقی میافته
تازه عضو تستچی شدم تقریبا یک سال میشه و زیاد وارد نیستم دوستای زیادی ندارم و اکثرا فیکن
از علایقمم بخوام بگم اینه که عاشق رنگ قرمز آلبالویی و تیره ام و به علوم انسانی علاقه دارم امیدوارم بتونم در آینده برم رشته حقوق
امیدوارم بتونیم باهم کنار بیایم و دوستای خوبی باشیم:>
کسایی که نادیدش گرفتن، ادعا میکردن نمیشناسنش
آره شما واقعا منو نمیشناسین و هیچ وقت به سایرن عادت نمیکنید
آره ساسا نابود شد
اون با تمام احساسات و علایقش نابود شد و همینطور سردتر از همیشه با کسایی که باعث شدن نابود بشه
(دلیل اینکه شدم ساسا این بود که دوستام و فامیلا بهم میگفتن ساسا و منم از این لقب خوشم اومد و گذاشتمش)
توی این مدت فقط یکی از دوستام برگشت اونم کاربر بامبو بود
تستامو حذف نکردم تا همیشه خاطره ی اون موقع زنده بمونه برام:)
الانم که درحال حاظر ساسا هستم و بعضیا صدام میکنن سانی
هنوزم دلم برای اون موقع ها تنگ میشه:)
و الان دیگه حرفی برای گفتن ندارم😔😂
بخاطر حجم زیاد درسام کمتر میومدم تستچی (مثلا ماهی یک بار) اونم بخاطر اونایی میومدم که میگفتن گلرنگ کجایی و نگرانم بودن
بعدش نمیدونم چرا ولی تستچی برام فقط با 🐘ترشکن باز میشد و دیگه نیومدم تستچی
تا اینکه چند ماه گذشت و بهمن ماه شد
من دوباره به تستچی برگشتم، اون موقع بازم گلرنگ بودم و هنوزم بعضیا منو میشناختن
تا اینکه این اسما بلاخره از مد افتاد و منم شدم ساسا خبیث
و بعد ساسا قیچی
اون موقع بلاگ اصلی زیاد نمیرفتم و بیشتر اوقات بلاگ دستاوردا بودم، ولی بازم تست ساختم و به فعالیتم ادامه دادم
و اینجا بود که منم اومدم تو قیچیان و تورو شناختم [:
:))))
توهم عضو قبچیان بودی؟هفت قیچی که میگفت هدفش نابودی کل خبیثاس😀گل به خودی میزدی؟😑
هفت هم یه مدت عضو خبیث بوده
قبل از اینکه بخواد نابودش کنه قا.تل سلسله رو کنکل کرد
وای تو از کجا فهمیدی؟ 😂😂
من یه هشتگ رو ترند کردم اونم این بود که ما بلاگ قدیم رو میخواییم
ازش استقبال زیادی شد تا حدودی هم موفق شدیم بلاگ رو از فضای دپ دربیاریم
یک هفته اوضاع خوب بود تا اینکه دوباره بلاگ برگشت به فضای دپ
کاربرای قدیمی ناامید شده بودن بیشترشون هم از تستچی رفتن( جوج ممد-جعفر سگ دست، ستون رپ، گوربه پیر و...)
اونایی هم که موندن نام کاربریشون رو تغییر دادن و دیگه زیاد بلاگ نمیرفتن (موبی شد رهگذر-قا.تل شد نیکو و...)
ولی من یه مدت دیگه هم گلرنگ موندم، تابستون تموم شد و من رفتم کلاس هفتم
ستون رپ و گوربه پیر رو یادمه، اونا همیشه جو بلاگ رو شاد نگه میداشتن
یک سال به همین وضعیت گذشت تا امتحانای ورودی کلاس هفتمم شروع شد..
کمتر بلاگ میومدم و بیشتر درس میخوندم، توی این فاصله که نبودم اون جو فان بلاگ ازبین رفته بود، کم کم همه داشتن دپ میشدن و آخر پیاماشون؛ میزاشتن😂
تابستون شد من بازم به تستچی برگشتم و هنوزم معروف بودم ولی بلاگ اصلی دپ و نا.بود شده بود
همه توی کامنتای تستشون از سازنده شکا..یت میکردن که ازما کپی کردی و اصلا ی وضع ا.فتضاحی..
من یه هشتگ رو ترند کردم اونم این بود که
با پیشنهاد دوستام نام کاربری گلرنگ خبیث رو انتخاب کردم ولی چون اون موقع تعداد حروف محدود تر بود شدم گلرنگ خبث
زیاد بلاگ میرفتم، روز به روز معروف تر میشدم، کاری به کار کسی هم نداشتم (جز یه نفر)
اون موقع موبی، کتی و قا.تل بهترین دوستام بودن
سلسله خبیث خیلی معروف شده بود بیست و چهارساعته ما توی بلاگ اصلی بودیم ، کتی به فروشنده آب شنگولی معروف شده بود و منم دیجی😔😂
یادمه یه کاربری بود اسمش کاهو بود، من با اون مشکلی نداشتم ولی اون از من بدش میومد و گزارشم میکرد (واقعا چرا؟) تا اینکه پرید
ادامه
یادم افتاد که منم اینجا اکانت داشتم ، سریع رفتم با ایمیل جدیدم دوباره اک زدم ولی فضای تستچی خیلی تغییر کرده بود، خبری از تستای میراکلس نبود(با اینکه دیگه میراکولر نبودم) بیشتر کاربرا نام کاربریشون سم بود، طرز کامنت دادنا عوض شده بود و...
برای اینکه بیشتر با این جو جدید آشنا بشم رفتم بلاگ و یکم اطلاعات جمع کردم
منم تصمیم گرفتم که مثل بقیه بشم، اولین نام کاربری ای که انتخاب کردم پشمک😐 بود، بعدش دیدم که این زیاد بدرد نمیخوره پس شدم مزمز
ی مدت مزمز موندم تا اینکه عضو سلسله ی خبیث شدم