انتشار: 4 هفته پیش تعداد رأی‌ها: 17
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (78)
  • اگر تو خورشید باشی،
    من به تماشایت خواهم نشست،
    حتی اگر روشنایی‌ات
    چشمانم را از من بگیرد.
    چه سعادتی بالاتر از این،
    که پیش از آن‌که جهان
    برای همیشه از نگاهم محو شود،
    آخرین تصویرش
    تو باشی؟
    Adry

  • اگر عشق وجود داشته باشد، زخم‌های آبله هم به زیبایی چال گونه هستند؛ من چهره تو را دوست دارم؛ هیچ اهمیتی هم ندارد که چه شکلی‌ست. من آن را دوست دارم چون متعلق به توست.
    -11/22/63

  • درحال سیب کردن گازک و ادری🫡

  • مخیا خطت خیلی ریز😭

  • کنار تو غم دنیا هنوز هم پیدا ست،
    ولی تحمل این راه، با تو آسان‌تر است.
    شادن، تو را چه به ماه و گل تشبیه کنم؟
    که ماه، دور است و گل، رفتنی‌ست و تو دگر است.
    تو را به هیچ‌کدام از جهان نمی‌سنجم؛
    هر آنچه خوب و دل‌انگیز بوده، از تو اثر است.
    و من، که شیدا شده‌ام، نه از فریب نگاهت،
    که از حضور تو در جان خویش، بی‌خبر است.
    اگر بپرسند از من که عشق چه معنایی‌ست،
    نمی‌گویم که آتش، جنون یا درد سفر است؛
    می‌گویم آن‌که جهان را به چشم من زیبا کرد،
    همان کسی‌ست که نامش برای من شادن است.

  • تو می‌خندی و انگار درخت خشک دلم
    دوباره باور می‌کند که فصل شکوفه در راه است.
    عجیب نیست اگر از دیدنت دلم بلرزد؛
    مگر نه اینکه دل از هرچه دوست دارد، خبر است؟
    تو خنده می‌کنی و غصه راه خانه گم می‌کند،
    انگار نام تو کلید درهای بسته‌ی دلم است.
    نه آن‌که با تو جهان بی‌غم و غبار شود،
    تو هستی و دل من در میان رنج، بی‌خطر است.

  • یقین اوردم تو را نمیتوان توصیف کرد
    که وصف روی تو از حد هر سخن فراتر است
    چه حاجت است به گل و به بهار؟
    وقتی میخندی گل ها از زیر زمین هم شکوفا میشوند.
    به چشم‌های تو سوگند، شب اگرچه زیباست،
    کنار چشم تو انگار از آسمان به در است.
    چنان به روشنی چهره‌ات خیره می‌مانم
    که آفتاب، از تماشای روی تو به شرر است...

  • ....
    ای والا مقام، ای مونس جان،
    ای هم‌نفس و هم‌زبان،

    شد به فدایت دل و جانم،
    شد دلتنگ روی ماه تو این چشمانم

    نه تاجی خواهم و نه ملک جهان،
    مرا بس تو باشی، ای جان جانان

  • شوم من فدای آن موهای خرمایی
    یارا، بگو اهل کجایی؟

    اهل زمینی یا زاده‌ی آسمان؟
    ندانم، که از هر دو والاتری

    اگر بر من روا داری ناز و سزا،
    به جان خریدار ناز توام، ای جان!

    سزایی کز لب شیرین تو آید،
    چه خوش‌تر از هر کلام و بیان

  • تو چه ترکی تو چه ترکی که به رخ فر همایی

    ز منت شرم نیاید که به من رخ ننمائی

    من بیچاره مسکین که به هجر تو اسیرم

    تو خودم باز نپرسی که تو چونی و کجائی

    چه شکایت کنم از تو که تو خود نیک شناسی
    (جمال الدین عبدالرزاق)

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.