بهامیدکسوفتان
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
¹⁴«فرض کن الان پام رو درخته خب؟» میگم «باشه پیتر جورابی.» و اون هم میگه «بعد از سلطان جنگل شدن مار، یه شب عقابی که مثلا الان روی درخت خوابیده، روی درخت خوابیده که مار یواشکی از تنه بالا و بالاتر میاد(توی اینجا با دستش که جوراب سبز پوشیده از شاخه مثلا بالا میره) و نیشش میزنه. مثلا الان عقابی که رو درخت بود و من پام نرسید داره جون میده. عقاب میگه"تو اما به من گفتی که میزاری من آزادانه پرواز کنم..."مار با خنده میگه"گفتم میتونی پرواز کنی. نگفتم که نمیک.شمت"»اوه...داره جالب میشه. جاپس میگه
¹³انگار شیره گاو بوده. جاپس هروقت دیالوگی از یکی از کاراکترای نمایشش میگه صداشو تغییر میده. ادامه میده «و عقاب همون سوال رو از مار میپرسه. مار میگه"البته که میزارم آزادانه پرواز کنی عقاب عزيز! "» پاشو از روی میز با زحمت میاره پایین. «و بدین ترتیب عقاب مار رو انتخاب میکنه.» بلند میشه «یه دیقه صبر کن.» میدوعه و از اتاق بیرون میره. وقتی میاد یه شاخه درخت همراهشه «ببخشید اینو یادم رفت.» شاخه رو نگه میداره روی میز و سعی میکنه پاشو بزاره روش. که مثلا عقابه رو شاخه ی درخت بوده. که خب نمیتونه.
¹²یکم عقب میره و پاش که یه جوراب خاکستری پوشیده و براش با پارچه بال درست کرده رو میاره میزاره رو میز. میگم «جاپس ت خیلی کثا.ف.ت.ی. این برای بار دوم.» اون دوباره میگه «اینقدر حرف نزن بچه. بعدم من جاپس نيستم.»میگم «بله بله. ببخشید پیتر جورابی.»اون هم ادامه اشو میگه «و در ادامه :پسسسس...مردم از عقاب کمک گرفتن. عقاب اومد و به شیر گفت" اگه تو سلطان جنگل شدی میزاری من آزادانه پرواز کنم؟!" و شیر قاطعانه گفت"نه.من چون قوانین رو وضع میکنم. اجازه نمیدم کسی از قوانینم سرپیچی کنه حتی اگه تو باشی."»
¹¹و شیر طبق معمول مطمئن بود که اون رای میاره چون هیچکس به چز اون داوطلب نبود.» وقتی میگه "شیر" دست چپش که یه جوراب زرد پوشیده و با پنبه نارنجی براش یال شیر درست کرده رو بالا میاره. «اما... یهو از ناکجا آباد یه مار سر و کله اش پیدا شد. مار گفت میخواد با شیر رقا.بت کنه.» و این دفعه دست راستش رو بالا میاره. که یه جوراب سبز پوشیده و دوتا چشم براش کشیده.«شیر و مار محبور شدن مسابقه و ها و رقابت های زیادی رو بگذرونن تا از بینشون اونیکه لایقه سلطان جنگل بشه. امااااا...هردو برابر شدن. پسسسس»
¹⁰اون میگه «من دیگه جاپس نیستم. من پیتر جورابیم.» بهش یادآوری میکنم. «جاپس اگه یادت باشه تو دوازده سالته. دیگه خیلی گنده شدی. اینا مال بچه هاست.» داد میزنه «هیسسس.من دوستت، جاپس، رو نمیشناسم بچه. من پیترم.» خیلی تو نقشش فرو رفته. دست به سینه بهش خیره میشم. «باشه...پیتر. نمایشتو اجرا کن.» اون هم میگه «حالا شدی بچه خوب.» و توضیح میده «یکی بود. یکی نبود. غیر از خدای مهربون...هیچکس نبود. توی یه جنگل حیوونا میخواستن برای اینکه سلطان جنگلشون کی باشه رای گیری کنن.
⁹و اون هم مثل کسی که مدال گرفته ایستاده برام دست میزنه «عالیه. خیلی عالیه.چشم الان شروع میکنم آریک.» میشینه پشت میز«سلام بچه های دوست داشتنی من. نمایش جورابی یعنی نمایش زندگی هایی که میشد وجود داشته باشن. اما نیستن. و ما به یادشونیم!» میگم «اینجا من فقط نشستم.بچه "ها"نیستن» من میدونم اون داره ادای کی رو درمیاره. پیتر جورابی. یکی که برای بچه ها اجرای جورابی انجام میده و اولش همیشه اینو میگه. چند باری به فاکس وود اومده و جاپس شیف.ته اش شده. طرفدار پروپاقرص. کل اتاقش پر عکساشه.
⁸چند لحظه فقط توی سکوت بهش زل زدم و اونم هر هر میخنده. وقتی بلاخره بلند میشه میگه «خب بزار ببینم...آها بگو آریکم. بگو آریک خوشگله. بگو آریک شیره. بگو آریک مهربون و خوب. بگو آریک خوش قیافه. بگو آریک خوش تیپه. بگو آریک چشم قشنگ. بگو آریک چشم بنفش...»میگم «خدا تورو نمیبخشه.» و اون دوباره میخنده. «خیلی خب لعنتی. "جاپس ع...ع...عز...» دوباره تاکید میکنم «ازت متنفرم.» میخنده «ممنونم.» و بعد ادامه میدم «اه...اصلا س.گ توش. جاپس عزیزم لطفا اون بی صاحاب رو شروع کن!»
⁷او ادامه میده «آریک گوجی بوجی. آریک کوچولو. آریک خوشگله. آریک پسر خوب. آریک ع.شق تیم ما. آریک خفن. آریک هیولای باحال. آریک جذا.ب. آریک خیلی خوب. آریک فوق العاده. آریک بی اندازه بامزه. آریک...»شرطشو قبول میکنم «باشه باشه باشه. جاپس اون کوفتی شروع کن.» اخم میکنه «نه نه نه. همون جمله ی کاملی که گفتم.» یعنی بگم "جاپس عزیزم"؟! دیوونگیه. میگم «چرا؟» میخنده «چون اذیت کردنت خیلی باحاله. ببخشید» جواب میدم «تو یه عوضیه...»اما اون هنوزم داره میخنده. اینقدر که روی زمین ولو شده.
⁶چرا داره این الفاظ های شرم آور رو تکرار میکنه؟ «بسه دیگه جاپس.» میخنده «چرا آریک خجالتی؟ چرا آریکی که صورتش سرخ شده؟ چرا آریک بامزه؟ چرا..» تأکید میکنم «من یه هیولام احمق.» میخنده «وقتی سعی میکنی بگی هیولایی بیشتر از وقتی سعی نمیکنی بامزه ای!» منکه میدونم تنها دلیلی که داره اینا رو میگه اینه که عذا.بم بده. لعنتی. «جاپس بسه.» میگه «اگه بگی "جاپس عزیزم لطفا نمایش جورابی رو اجرا کن" تمومش میکنم. آریک ج.ذا.ب لعنتی!» لعنتی.همه ی این مسخره بازی برای یه نمایش جورابی؟
⁵میپرسم «پولشو از کجا آوردی؟!» جواب میده «رایان.» ناخودآگاه پوزخند میزنم « تو همه چی تو از اون داری نه؟» اونم میخنده «میشه اینطوری گف.» و بعد به ستاش اشاره میکنه و با حالتی اسطوره وار میگه «میخوام برات اجرا کنم آریک عزیزم!» اخم میکنم «بهم نگو "آریک عزیزم"»او میخنده «چرا آریک عزیزم؟ چرا آریک مهربونم؟ چرا آریک زیبای خفته؟ ببخشید آریک زیبای بیدار. چرا آریک فوق العاده زیبا؟چرا آریک قربونم بری؟ چرا آریک بم.یری برام؟ چرا آریک بمی.رم برات؟ چرا آریک فدات بشم؟ چرا آریک زیباتر پسر روی کره زمین؟چرا.