انتشار: 3 هفته پیش تعداد رأی‌ها: 7
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (22)
  • با اینکه نمیشناسمت بازم دوستت دارم😦🛐
    امیدوارم همیشه موفق و دلقک باش-😃💘
    دیگه چیز خاصی به ذهنم نمیرسه معذرت🙏🏻🧔🏻♀
    از طرف آرلیا

  • میو-🌚🙏🏻

  • وای خسته شدم بقیشو نمیگم 😪😮‍💨😮‍💨

  • ادامه خاطره :
    خستم شد و رفتم داستان بنویسم که یهو معلم ریاضی آمد . ای وای . حضور غیاب کرد و گفت :« عقبیم باید درس بدم » البته زیاد سخت نگرفت چون کتاب نداشتیم . قبل درس دادنش یکی از بچه ها رفت دستشویی . یکم بعدش معلم شروع کرد به گفتن اسم درس ها . بعد گفت :« فصل ۷ تون خیلی کمه . کلا ۵ صفحست .» یه مسئله از همون درس نوشت روی تخته و گفت:« میخوام ببینم اگه درس ندم میتونید حل کنید . »
    یکی از بچه ها اولش رو فهمید . خودش هم یه نکته ای گفت . با کمک هم حلش کردیم . همون لحظه دوستم که دست شویی بود اومد 🤣🤣

  • خاطره امروز ، ۱ مهر ۱۴۰۵
    به خاطر اینکه خواهرم مانتو مدرسه نداشت ، اون مانتو منو پوشید و من مانتو سه سال پیشم رو پوشیدم . خدا رو شکر اندازم بود و رنگش بادمجونی بود . رفتم پیش هم کلاسیم سر صف . از ۱۵ نفر فقط ۶ نفر اومده بودم . بهم سلام کردن و فورا به مانتوم نگاه کردن . دوستم خندید و گفت :« شبیه بادمجون شدی » منم خندیدم .
    بعد یک ساعت شنیدن حرف های تکراری مدیر واسه کلاس دهمی ها ، رفتیم تو کلاسمون . بقیه حرف میزدن . شیطونی میکردن و اینا . منم روی میز نشسته بودم نگاشون میکردم . بعد یکم خستم شد .

  • من زیاد نمیشسنامت ولی از پست هات و اسلایس هات خوشم اومد مرسی 🌸💜✨🎀🛐

  • یادگاری برای یکی از کاربرای موردعلاقم که خیلی مهربون و بامزه‌ست💕

  • یادگاری ندارم ولی بیا باهم 🍓🍓 بخوریم😺

  • یادگاری بلد نیستم🤠
    مثلا یادگاری از طرف مری برای کاربر خوشگله💐

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.