انتشار: 1 ماه پیش تعداد رأی‌ها: 3
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (56)
  • برای ورود نیاز به مجوز دارید، چخه چخه💢

  • احتمالا اسم شازده کوچولو رو شنیدی، حتی اگه هیچ‌وقت نخوندیش.
    داستان درباره‌ی پسربچه‌ایه که از سیاره‌ی خودش سفر می‌کنه و با آدم‌های مختلفی آشنا میشه. هر کدوم از این آدم‌ها یه نگاه متفاوت به دنیا دارن.
    ظاهر کتاب ساده‌ست، اما موضوعاتش فقط مخصوص بچه‌ها نیست.
    درباره‌ی دوستی، تنهایی، دوست داشتن و اینه که چرا آدم‌ها وقتی بزرگ میشن، بعضی چیزهای مهم رو فراموش می‌کنن.
    یه کتاب کوتاهه که می‌تونی در چند ساعت بخونیش، ولی شاید بعضی قسمت‌هاش خیلی بیشتر از چند ساعت توی ذهنت بمونه.
    خودم خوندم،پیشنهاد میکنم!

  • افراد فقط نابینا دنیا را از پنجره گوش‌های خود می‌بینند و افراد فقط ناشنوا ازطریق چشمان‌شان به دنیا گوش می‌دهند. اما برای هلن کلر هیچ «فقطی» وجود نداشت. رنج او محرومیت کامل از تجربه دنیا بود. بیماری‌ای که قدرت بینایی، شنوایی و تکلم را از او گرفت، هیچ‌گاه تشخیص داده نشد. در سال ۱۸۸۲، هنگامی که چهار ماه به دو سالگی‌اش مانده بود، دانش پزشکی آن زمان تنها می‌توانست بیماری او را «ورم حاد معده و مغز» توصیف کند، اگرچه بعدها گمانه‌زنی‌هایی مبنی بر ابتلای او به مننژیت یا مخملک مطرح شد.
    بیماری او هرچه بود،

  • سلامخر

  • اومگ

  • @اهچقدرگناهداریم
    برای ورود نیاز به مجوز دارید، چخه چخه💢
    ______
    نگفتی به جز شوخرم........

  • اځ یټ و، ث٦ ډيايڇ ؿیی سچن ا ثوى ث آن ٥ٮڈ سچن ٭بىر ٽىي يڅی اځ وبځبن یټ ي، ٽی
    ث اي ؿی ییىی ثيي ي ث اي ؿىیه ٥ٮڈ ییىی ا یبىآيی ٽىي ثب هىن یټ ؿی سچن ىؿب وباكشی
    ډیى.
    _______
    چرا کپی هام از ناول اینجوری کپی شده💔💔💔💔

  • "من تا ابد وفادار ترین پیروی تو میمونم"

  • "برای من کسی که شکوه و عظمتش پایان نداره، فقط تو هستی. کسی که از ارزش و اعتبار افتاده هم تو هستی. اهمیت نداره توی گذشته چه اتفاقی برات افتاده، من هرگز ترکت نمیکنم"

  • شیه‌لیان تمام اینها را برای مدت طولانی درون خود نگه داشته بود. گویا سال‌هاست که با گریه و فریاد منتظر چنین لحظه ای بود. همزمان فریاد هایش بلند تر میشدند: "من هرگز عوض نمیشم، حتی اگه درد داشته باشه. اگه اگه بمیرم هم تغییر نمیکنم"

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.