"ناشناخته"
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
اگر مرگم فرا رسید و
یکدیگر را ندیدیم
فراموش نکن که من
دیدار تو را بسیار آرزو کردم!
من فقط یه زندگی عادی میخواستم
گویا باید کم توقع میموندم... باید میموندم
من گریه نمیکردم الان چرا..
هر روز دارم ضعیف تر میشم چرا
شاید اگه از لحاظ جسمی بهتر بودم اونارم تحمل میکردم
آننون؟
مرده ی متحرک
خون بالا آوردم...
@Darvinaبی فیولا
اره اصلا بهت گفتم که خبرت کرده باشمگهگاهی چای دم میکنم،همراه یارت بیا
______
حتما
چای نوشیدن با شما مایه آرامشه!
در جهان موازی من کتابفروشی دارم ،
که هنگام بارش باران به گریه ها پناه میبرم
آدمها قهوه سفارش میدهند و غرق در دنیای کتاب میشوند.
آیا ما نیز فرصت حضور در این مکان را داریم..؟
اره اصلا بهت گفتم که خبرت کرده باشم
گهگاهی چای دم میکنم،همراه یارت بیا
نمیر؛ زنده بمون آننون...