خونه امن
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
برام مهم نیست اگر اونقدر از من دوری که گاهی برای داشتن چنین رویایی به خدا التماس میکنم
برام حتی مهم نیست دختری که خیلی سخت گریه میکنه برای چنین آرزویی نتونه جلوی گریههاشو بگیره
برام مهم نیست اگر الان حسرتهایی دارم که دعا میکردم نبودند
من تنها چیزی که الان میخوام اینه که اون رویا رو واقعی کنم
نگاه کردن به کسی که در آینده تو زندگی میکنه
شاید باعث میشه که من بیشتر طمع داشته باشم برای رسیدن به آرزوم.
تهران منتظرم باش من دو سال دیگه اونجام. برام مهم نیست اگر الان اونقدری توی شرایط بدی هستم که خیلی کارهایی که بچههای معمولی انجام میدن و نمیتونم انجام بدم ولی قول میدم هرجوری شده من قبول میشم
فکر کنم به خاطر این، این روزها حرفام اشتباه برداشت میشند که من دیگه اون حوصله قبل برای توضیح دادن حرفام و ندارم و کلا از فضایی که داخل گوشی ایجاد شده دارم دور میشم
تنها عامل بدبختیای من تو زندگی: گوشی🎀
امروزم شدم خانوم مغازهدار😂🕯
در آخر داستان تنها حسرت نویسنده این بود که: چرا دیگه پشت اون دوستش نرفت و همون موقع رهاش کرد...
اما چرا؟
لیزا
این روزا خیلی دارم به این فکر میکنم. مرد ن
میدونی به قول قدیمیا: "همه پایانها خوش است، اگر پایانی خوش نبود یعنی آن پایانش نیست."
ولی به نظرم هر چقدر هم یک پایان خوش باشه، اما غمی که در "از دست دادن کسی که با تمام وجودت دوسش داشتی" نمیتونه خوشیش رو نشون بده، مگر اینکه کسی دوباره متولد بشه
مثلا یکی بم یره و پشتش یک نوزاد متولد بشه. چون همیشه اون نوزاد یکجورایی نمایانگر اون عزیز از دست رفته هست💔
آخر داستان با خوبی و خوشی تموم شد اما به جز یک چیز کسی که دیگر نبود
تموم شد
شناخت من از نویسندهها در همین حده😂💔