هرچی که دوست داری بهم بگی..حتی اگه همو نمیشناسیم یا..نمیخوایم بشناسیم.
یادگاری برای کای؟
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
《هناسم و خرت》
"نفسام به فدات.."
همه عمر برندارم،سر از این خمار مستی؛
که هنوز من نبودم،که تو در دلم نشستی...
-سعدی-
من راوی قصههای خاکگرفتهی حومهی شهر بودم و او،
نگارگر زراندود دربار؛ من از آوارگی کلمات میگفتم و او،
چهرهی شاهان را به جاودانگی میسپرد
لایق چشمان تو هرگز نگفتم مصرعی؛
سالها دیوان شعرم شرمسار چشم توست...
گؤزلرین ایکي اوقیانوس،
من بو سودا غرق اولموشام.
«چشمانت دو اقیانوسند،
من در این آب غرق شدهام.»
ممنونم زیبا!
قوربانین اولوم، جانیم
ریورنظرسنجیمم
[ پین شده ]
من راوی قصههای خاکگرفتهی حومهی شهر بودم و او،
نگارگر زراندود دربار؛ من از آوارگی کلمات میگفتم و او،
چهرهی شاهان را به جاودانگی میسپرد
در سراسر تستچی و کاربران مختلف تو شدی بهترین دوستم،ممنون که هستی،تو نازنازی و بوجوبوجی و مهربون ترینییی قربونت بشم!
ای من دورتبگردمممم دینسجصکضک،ض،ض،چضچچص😭
"تو زیبایی دریای جنوبی،
سرسبزی جنگل رویاهایی،
دانههای برف روی موهایی،
تو هوای خوب بهاری؛
شکوفههای تازه درختی،
بوی قهوهی دمصبحی،
به آرامی یک تبسم زیبایی،
صدای باران نمنم پاییزی،
تو بوی کتابنو هستی،
و تو، تمام چیزهایخوب دنیایی..
ممننونمنمنممم😭
@𝘏y𝘳𝘴𝘢
خیلی ادبیاتش خوبه هم این هم افرا بعد من بلد نیستم خو یعنیچییمیولخژول
______
این؟
کسی که اونو نوشته بودشش
@𝙍𝙞𝙪𝙚𝙧
من راوی قصههای خاکگرفتهی حومهی شهر بودم و او، نگارگر زراندود دربار؛ من از آوارگی کلمات میگفتم و او، چهرهی شاهان را به جاودانگی میسپرد
______
وای خجالت میکشم من یادگاری بنویسم
؟؟
خیلی ادبیاتش خوبه هم این هم افرا بعد من بلد نیستم خو یعنیچییمیولخژول