انتشار: 3 هفته پیش تعداد رأی‌ها: 23
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (144)
  • مگر این زندگی چه داشت که همه چیز را از ما گرفت...؟

  • عزیزم...
    مرا در آغوش بگیر که این تن زخمی من ایستادن را نای ندارد...
    زخم هایم را ببوس و زخمی ایجاد مکن که دگر جای ندارد...

  • ببین فصل سه مانسترس(اد گین) اینطوریه که بعد هر قسمتش با خودت میگی پشمامممممم
    ???-what the fu

  • لطفا مرا بفرستید تیمارستان روانی من دیگه نمیتونم...🙏🏻

  • بله بنده مانند مترسک هستم...
    وجودی پوچ و بیهوده
    ایستاده حتی اگر از درون شکسته
    بی جان
    بی آنکه خود بخواهد وجود دارد
    و متفاوت میان مزرعه و کلاغ ها و انسانها...

  • اینجوریم که دلم میخواد خیلی چیزا بگم
    پر از حرفم
    ولی دهن که باز میکنم خفه میشم
    نمبدونم چجوری کلمات رو کنار هم بچینم...
    و با خودم میگم «اصلا کسی براش مهم هست...؟»

  • آخرشم همه مثل همیشه ولم میکنن...

  • خدایا پاشو برو از همونایی که بهشون همه چیز دادی درخواست شکرگزاری کن...
    نه ما بدبختا...

  • میدونی... دلم میخواد برم...
    از همه جا... برای همیشه...
    ولی... یه صدای احمقانه ای همیشه هست که میگه نه، صبر کن... شاید بودن و نبودنت برای کسی مهم باشه...
    شاید اونطور که فکر میکنی وجودت بی فایده نیست...
    شاید اونطوری که تصور میکنی زندگی مسخره و احمقانه و بی فایده نیست...
    شاید اینکه اینهمه مدت زنده موندی بی دلیل نبوده...
    تو وقتی به دنیا اومدی احتمال زنده موندنت زیر ۱٪ بود، ولی زنده موندی... شاید بی دلیل نیست...
    و من از این صدا ها بدجوری متنفرم... بدجور...

  • آری، غرق در تاریکی، روحم شرحه شرحه، روانی فرسوده، ذهنی آشفته، خسته... خسته...؛ اما جسم همچنان در حال تقلا برای زیستن...

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.