انتشار: 1 هفته پیش تعداد رأی‌ها: 7
اخرش نفهمیدم تو دروغگوی خوبی بودی یا من باورکننده‌ خوبی؟
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (1)
  • اولش فکر می‌کردم میشود کنترلش کرد. میشود کمتر نگاهت کرد، کمتر بهانه گرفت و کمتر دلتنگ شد. اما.. مگر میشد؟ اخر گاه هرچه بیشتر فرار کنی، وسوسه‌اش بیشتر در رگ‌های روزمره‌ات ریشه میدوانند. عجیب بود... تو هیچ کار خارق‌العاده‌ای نکردی. می‌خندیدی، اخم می‌کردی، حرف میزدی و گاهی سکوت میکردی و همان سکوت، از هزار جمله بلندتر بود. شاید هم همین معمولی بودنت غیرقابل فراموشت کرده بود.
    'فصلی که هیچوقت قرار نبود شروع شود.

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.