اخرش نفهمیدم تو دروغگوی خوبی بودی یا من باورکننده خوبی؟
Abyss
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
آدمها با انتخابشان تغییر نمیکنند؛ آنها با چیزهایی که از دست میدهند، دوباره نوشته میشوند.
دنیل، ۲۳ جولای-
فاصله زخم شد در دلم از بی خبری
به کجا میرسد این کوچه های در به دری
یا که باید نفست در دل خود حبس کنم
یا که در خواب من آیی و مرا هم ببری..
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود، اما بیجونم گمم..
نمیخوام به این فکر کنم که چیزی برای مخفی کردن از من داشتی شیرین من
آن دم که زمان در چشمانت متوقف میشود، تازه میفهمم که تمام آنچه پیش از این زندگی نامیده بودم، نوعی خواب سبک بوده است.
ئێی لە کۇ مای هەناسەی دڵی سەردم؟
دل هیشکی مثل من غم نداره، اسمون بیکسیم ته نداره
چه خوبه دیدنت، چه خوبه موندنت..
تو از راه میرسی، پر از گردو غبار
تموم انتظار، میاد همرا بهار
اگر روزی همهچیز را فراموش کردم، فقط یک آرزو خواهم داشت!
دیدن دوباره تو، بیآنکه بدانم قبلا دوستت داشتهام.