𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙𝑠 𝑜𝑟 𝑑𝑒𝑚𝑜𝑛𝑠.....𝑖 𝑑𝑜𝑛𝑡 𝑟𝑒𝑎𝑙𝑙𝑦 𝑐𝑎𝑟𝑒
𝐿𝑖𝑙𝑖𝑡ℎ
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
گاهی در دل میگریم.... نه آشکارا، نهان و تنها این روح خسته گریه هایم را درک میکند
میدانی؟ سختی زیادی کشیده است... خیلی غمگین است... شاید اگر افرادی برایش عزیز نبودند... تمام میکرد
اما حیف!
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو منرفته ام
کوله بارمرا بسته ام
بی فکر فردا، با خود و تنها
عابر این شب ها منم
بی فکر فردا، با خود و تنها
عابر این شب ها منم
چون دید آن مستی عمیق چشمها
گم شد میان سایه و نور رؤیا
دلش رها شد در هجوم خواهشها
بیپناه و خسته در کشاکش فردا
خواست نزدیک شود، با منطق ذهن
اما چه سود، وقتی او بیخبر از این سخن
نه نگاهی، نه نشانی از آن راز
و او ماند، با هزاران حس بیآغاز...
هر عشقی میمیرد خاموشی میگیرد عشق تو نمیمیرد....