𝖒𝖞 𝕯𝖎𝖆𝖗𝖞
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
عجیب است برخی از خاطراتی که الان به نظرمان خیلی دوست داشتنی میرسند در آن زمان این طور نبوده اند.
_کیت ازر _ بی پروا
من تورا میشناختم.گذشته ات را، حال و اینده ات را که با نهایت حماقت گمان میکردم بخشی از ان خواهم بود.
-پیدن گری _ بی پروا
او به سان یک موهبت بود و مثل یک رؤیا می نمود.
کای ازر _ بی پروا
اندیشه ی او اخرین نیایش من است.
کای ازر _ ناتوان
شاد بودن به مدت بیش از پانزده دقیقه تقریبا ناممکن است. ما نوادگان نسلی هستیم که بیش از هر چیزی نگران بودند!
سارا_ویلسون
گله میکرد قلم، هر چه تو گفتی درد است
گفتمش: من چه کنم؟ دار و ندارم این است
- راحم تبریزی
«نه تو میمانی نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت..»
- سهراب سپهری
غمگین ترین جای مجسمه
لبخندیست
که با چاقو تراشیده اند. . .
فروغ فرخزاد :
عشق اگر عشق باشد
فاصله و زمان ، حرف احمقانهای است ..
اگر شیطان، چشمان تـو را میدید،
چشمانت را میبوسید
و توبه میکرد.