"مکانی برای شعر، ادبیات، عشق و زیبایی"
انجمن شاعران مرده
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
"رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم. میخواستم زندگی ام ژرف و معنادار باشد و تمام عصارهی حیات را فرو برم! تا ریشهکن کنم هر آنچه را که زندگی بخش نیست و نمیخواهم لحظه مرگ دریابم زندگی نکرده ام."
- هنری دیوید ثورو
او عمیق ترین غم من بود.
باشد که روزی عبور کند؛ این رنجی که از آن ما نیست.
و چشمهایش برای همیشه غمگین ماندند.
تمام زندگی را زیر و رو کردم، نیستم..
آغشته به غم بسیار.
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
دل که دلداری ندارد، دل نشاید خواندنش
هستم ز غمش چنان پریشان که مپرس
تو تمنای من و یار من و جان منی
پس بمان؛
تا که نمانم به تمناى کسی..