فکر کردن رنجم میدهد!
📸
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
هر زمان نیاز به شنیده شدن و بغل داشتید بیاید پیشم
من با دوتا لیوان چای منتظرتونم.
اندوهی در سینه داریم که با گریه رفع نمیشود، با فریاد رفع نمیشود، با ساعتها حرف زدن و جمله ساختن رفع نمیشود؛ عزیزم، دچار چنان غمی شدهایم که با گذر صدها سال هم از بین نمیرود.
نوشته بود:
«و فهمیدم وطن یعنی هموطنهایی که نمیشناسی، اما جگرگوشهی تو هستند.»
در نهایت شبی برای آخرین بار، به تو فکر میکنم و تمام میشوم.
در سرم جنگهای زیادیست
که تنها کشتهاش منم.
از آدمهایی که همیشه نگران تاثیر حرفهاشون روی قلب دیگران هستن خوشم میاد.
اینا خوشقلبترین آدمهای روی کره زمین هستن.
کسی چه میداند چه قدر تلاش کردم روحم زیبا بماند، وقتی جهان پر از غم بود.
«دو فنجان قهوه ریختم و گفتم از نگاهت برایم بگو که چرا آنقدر گیراست؟»
دوستت داشتم چنانکه گویی آخرین عزیز من بر روی زمینی؛ و چنان رنجم دادی، گویی آخرین دشمنت بر روی زمین بودم.
و اگر گمان کردی من دلتنگت نخواهم شد، از خدا طلب بخشش کن. زیرا بعضی از گمانها، گناهند.