༺ کـلبــه بــرفـی༻
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
تو را دوست دارم... نه به اندازهی واژهها،
بلکه آنقدر که تمام واژهها برای بیانش کم می آورند.♬ ♪
فردا گر خدا یاری کند دلنوشته یا داستانی با عنوان «مانند اطلسی ها» خواهم نوشت.
۲۰۲۶/۵/۲۶ برابر با ۱۴۰۵/۳/۵
"عاشقانه دوستت دارم، چون ز تو رویایی تر نخواهم یافت"
"روزی خواهد رسید که میخندیم و میگوییم؛ آه به راستی که رسیدن به رویا، زیباست..."
یادگاری کوچک از من☕
۲۰۲۶/۵/۲۳ برابر با ۱۴۰۵/۳/۲
امروز اتفاقات عجیبی افتاد...عذاب وجدانم اجازه بیش از این ماندن را نمیدهد.
شنیده بودم که چیز های زیبا و بینظیر با «آ» شروع میشوند.
آسمان - آفتاب - آلبالو - آهو - آرامش - آرزو - آینده - آفتاب گردان - آزادی - آبی - آتش - آب - آشپزی - آواز
البته که باور نمیکردم...چه کسی واقعا میتوانست باور کند.
تا اینکه...
اسمت را که شنیدم، باور کردم که همه ی «آ» ها بی نظیرند.
(تقدیم به «آ» زندگی من)
🪽تو را جانم صدا کردم
ولیکن برتر از جانی؛
مگر جان بی تو میماند
در این تندیس انسانی؟🪽
چشم خود بستم که دیگر...
چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد:
دیوانه، من میبینمش!!☄
قوی بودن یعنی توان ادامه دادن، حتی با چشمانی خیس. یعنی پذیرفتن اینکه اشک، ضعف نیست؛ گاهی زبانیست برای گفتن آنچه واژهها یارای بیانش را ندارند. و شاید همین گریههای پنهانی، همان چیزی باشند که ما را زنده نگه میدارند؛ آرام، بیصدا، اما سرشار از حقیقت.
کلماتی را در گلویم نگاه میدارم که بیتاب رهاییاند؛ اما هنگامی که سعی میکنم لب بگشایم و آنها را بگویم، در گلویم گیر میکنند. مانند تکهسنگی که میخواهم از بین ببرم. سنگی که در زبان عامیانه بغض نامیده میشود.
بغض گاهی سوزناکترین احساس جهان را به من منتقل میکند. زمانی که میکوشم در یک بحث پیروز شوم، یا حادثهای تلخ را بازگو کنم، میدانم که بیاشک ریختن نمیتوانم حتی یک واژه به زبان بیاورم.