༺ کـلبــه بــرفـی༻
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
تو را دوست دارم... نه به اندازهی واژهها،
بلکه آنقدر که تمام واژهها برای بیانش کم می آورند.♬ ♪
سلام و درود عزیزم تولدت مبارک اسفند ماهی 🌷💗💖💖💖امروز روز خوبی باشه برات انشاالله ☺😘😘🙂
شنیده بودم که چیز های زیبا و بینظیر با «آ» شروع میشوند.
آسمان - آفتاب - آلبالو - آهو - آرامش - آرزو - آینده - آفتاب گردان - آزادی - آبی - آتش - آب - آشپزی - آواز
البته که باور نمیکردم...چه کسی واقعا میتوانست باور کند.
تا اینکه...
اسمت را که شنیدم، باور کردم که همه ی «آ» ها بی نظیرند.
(تقدیم به «آ» زندگی من)
🪽تو را جانم صدا کردم
ولیکن برتر از جانی؛
مگر جان بی تو میماند
در این تندیس انسانی؟🪽
چشم خود بستم که دیگر...
چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد:
دیوانه، من میبینمش!!☄
قوی بودن یعنی توان ادامه دادن، حتی با چشمانی خیس. یعنی پذیرفتن اینکه اشک، ضعف نیست؛ گاهی زبانیست برای گفتن آنچه واژهها یارای بیانش را ندارند. و شاید همین گریههای پنهانی، همان چیزی باشند که ما را زنده نگه میدارند؛ آرام، بیصدا، اما سرشار از حقیقت.
کلماتی را در گلویم نگاه میدارم که بیتاب رهاییاند؛ اما هنگامی که سعی میکنم لب بگشایم و آنها را بگویم، در گلویم گیر میکنند. مانند تکهسنگی که میخواهم از بین ببرم. سنگی که در زبان عامیانه بغض نامیده میشود.
بغض گاهی سوزناکترین احساس جهان را به من منتقل میکند. زمانی که میکوشم در یک بحث پیروز شوم، یا حادثهای تلخ را بازگو کنم، میدانم که بیاشک ریختن نمیتوانم حتی یک واژه به زبان بیاورم.
همیشه پس از خواندن یک کتاب، حس میکردم کتاب اندکی سنگینتر میشود. حس میکردم در هر کتاب، پس از ورق زدن و بستن، جای پای احساسات باقی میماند. اندیشههای خاموش، ناگفتهها، رازها، غمها و اندوهها، شادیها، دردها و چیزهای دیگری که انسان همیشه سعی میکرده از جهان پنهان کند. شاید گاهی کتابها، صمیمیترین رازدار زندگی ما باشند.