انسان از تاریکی نمیترسد، از این میترسد که بفهمد در تاریکی تنها نیست
-خاطرات پاکشده-
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
مدتهاست برای هیچ چیز جز تو و وطن گریه نمیکنم .
- هرشب قبل از خواب ، با خودم عهد میبندم که فردا فراموشت کنم ، اما صبح اولین چیزی که یادم میآید باز هم تویی ، یاد تو همیشه ، قوی تر از تمام تصمیم های من است :)!
روزی در تاریخ، نام ما "جان سخت" خواهد بود؛
برای آنچه دیدیم، شنیدیم و تاب آوردیم...
-کار سن نیست که اینگونه زمین گیر شدم من به اندازه غم های دلم پیر شدم .
سختتر از همه این بود که تو دل من را میشکستی، و بعد میگفتی دوستم داری.
احساس غریبی داشت ؛
انگار روحش پژمرده و تاریک شده بود .
چیزی فراتر از غمگین بودن.
انها من را میبینند، اما «من» را نه.