ایام سختی است تصدق ات...
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
وقتی اسم دانشجو با دانشگاهش یکی شد؛شریف..
ولی اون روزا به این شبا می ارزید..!
این نیز بگذرد..
۱۸:۱۸ جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۴
زیر مجموعه خودم هستم..
مثل مجموعه ای که سخت تهی ست..
دیدی..؟!
شایدجوانیقسمتمانبود؛
-چشم هایش شروع واقعه بود.
20 بهمن 1404
اگر مرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدیم
فراموش نکن که من دیدار تورا بسیار ارزو کردم..
فهمیدم دوستت دارم
همان شبی که با یک حرف ساده ی تو تا صبح لبخند زدم))
گفت:راستش بانو!ما عاقبت نداستیم که شما عاشق ما شدید یا ما عاشق شما شدیم..؟
بانو جواب داد:دیگر چه فرقی میکند..