لینک کوتاه

توجه!

محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.

  • جهت اطلاع از قوانین و شرایط استفاده از سایت تستچی اینجا را ببینید.
  • اگر محتوای این صفحه را نامناسب یا مغایر با قوانین کشور تلقی می نمایید می توانید آن را گزارش کنید.
نظرات بازدیدکنندگان (17)
  • imageآریامهر ' سازنده
    دژاوو ؛ دنییل'

    @D

  • imageآریامهر ' سازنده
    دژاوو ؛ دنییل'

    غرق بشی میمیری
    چه تو دریا چه تو رویا

  • imageآریامهر ' سازنده
    دژاوو ؛ دنییل'

    _دروغگو نبودی
    +الانم نیستم
    _کم ازت نشنیدم دوسم داری..اینام احساساته دیگه یا اینام دروغ بود؟
    +داشتم و دروغ نبود،ندارم و بازم دروغ نیست

  • imageآریامهر ' سازنده
    دژاوو ؛ دنییل'

    _ گفتی زندگیمون تموم شده دیگه دنبالم نیا فکر کردی منم باور میکنم..
    _طهران که هیچ..هرجای این دنیام باشی باز مال خودمی

  • imageآریامهر ' سازنده
    دژاوو ؛ دنییل'

    دوست دارم
    تورو دوست دارم ، صداتو دوست دارم ، قیافتو دوست دارم ، انعکاس صداتو دوست دارم ، خونتونو دوست دارم ، همسایه هاتونو دوست دارم ، دوستای الکیتو دوست دارم ، دلتنگیاتو دوست دارم ، حسودیتو دوست دارم ، دوست دارم

  • imagehคຖtēr
    ᥣ‌𑄛‌ꮩ‌౿‌🍊 ყ‌ᦞ‌ᥳ‌🕯꩜

    یک شب بدون آژیر، هوا عجیب آرام بود. یونگی و جیمین روی پله‌های سنگی خانه نشستند. جیمین با خودکار و تکه‌ای کاغذ مچاله شده، سعی داشت آرزوهایش را بنویسد، آرزوهایی که بسیار بزرگتر از دوران جنگ بودند. او قلم را روی کاغذ نگه داشت و به یونگی که با دقت به آسمان نگاه می‌کرد، گفت: “اگر قرار باشد یک چیز را برای فردا آرزو کنم، دوست دارم همین‌جا، همین‌طور، کنار تو بنشینم.” یونگی به او نگاه کرد، چشم‌هایش در نور ماه می‌درخشید

    • imageآریامهر ' سازنده
      دژاوو ؛ دنییل'

      یونگی گفت: “ما باید همه چیز را برای آینده‌ای که می‌سازیم آرزو کنیم، جیمین. اما اگر فقط یک آرزو بود، من هم همین را می‌خواستم.”

  • imageآریامهر ' سازنده
    دژاوو ؛ دنییل'

    در صف طولانی تدارکات، زمانی که همه از گرانی و سختی روزگار گله داشتند، جیمین به طور ناخودآگاه شروع به صحبت درباره اشعار کلاسیک کره‌ای کرد که مادرش برایش می‌خواند. او انتظار داشت با نگاه‌های خیره روبرو شود، اما یونگی که یک ردیف جلوتر ایستاده بود، ناگهان برگشت. با چشمانی خسته اما درخشان، یونگی به آرامی پاسخ داد: “من هم یک نسخه قدیمی از آن کتاب‌ها را در کوله‌ام دارم. اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم کسی اینجا به آن اهمیت بدهد.” در آن صف سرد و خاکستری، آن‌ها دو روح سرگردان بودند که بالاخره یکدیگر را پیدا کرد

  • imageآریامهر ' سازنده
    دژاوو ؛ دنییل'

    در زیرزمین کوچک خانه‌ای در کوچه پشتی، تنها با نور یک فانوس نفتی، یونگی روی صندلی نشسته بود و پیانو را می‌نواخت؛ یک ملودی کلاسیک کره‌ای که زیر لهجه‌ی غلیظ بریتانیایی‌اش گم شده بود. جیمین، که مسئولیت نگهبانی از فانوس را بر عهده داشت، ناگهان متوجه شد که دیگر حواسش به صدای بیرون نیست. او فقط به حرکات نرم دست‌های یونگی روی کلاویه‌های عاج نگاه می‌کرد. در آن لحظه، موسیقی تنها پل ارتباطی میان دو دنیای متفاوت آن‌ها بود، و جیمین می‌دانست که اگر یونگی این قطعه را متوقف کند، سکوت باز خواهد گشت

  • imagehคຖtēr
    ᥣ‌𑄛‌ꮩ‌౿‌🍊 ყ‌ᦞ‌ᥳ‌🕯꩜

    “یونگی همیشه سعی می‌کرد نگاهش را بدزدد، اما جیمین با شیطنت خاص خودش، همیشه یک قدم جلوتر بود. در یکی از همان نگاه‌های دزدکی، جیمین در سکوت لب زد: ‘می‌دونم که داری نگام می‌کنی.’ و این اولین جرقه، کل معادلات سرد یونگی را به هم ریخت.”

  • imagehคຖtēr
    ᥣ‌𑄛‌ꮩ‌౿‌🍊 ყ‌ᦞ‌ᥳ‌🕯꩜

    آن روز که مجبور شدند ساعت‌ها در کنار هم در کتابخانه بمانند، سکوت سنگینی بینشان حاکم بود، اما هر کلمه‌ای که یونگی با صدای بمش زیر لب می‌گفت، برای جیمین حکم ضربان قلب جدیدی را داشت. او بوی مرکبات و همان حس ناآشنای دلتنگی برای کسی که تازه ملاقاتش کرده بود، را حس می‌کرد.

برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید.