عصر های طولانی شهریور، مست و مجنونِ لیلی
کوچه ای که از آن باد گذشت
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
"دی بر سر مردهای دو صد شیون بود، امروز یکی نیست که بر صد گرید"
نباید دروغ میگفتم.
هیچ گاه در خیال انسان مظلوم و ستم دیده مرو که هر ستمی به خود ستم کرد تا بنای ظلم آجر به آجر ساخته شود
سرشار ز تنفرم چون لباس دوستی ارزانی به تن کردی و در جامعه ی قلوب سر بر پایین میکنی و به نام دوست وارد میشوی
میگذری ز کوچه ای
آب را جوشان میکنی
کوچه را گل باران کنی
دل را باران کنی
من گویمت تو کیستی
گویی که دل ستانم
با ابر و باران قهرم
گویم که خود بارانم