لینک کوتاه

توجه!

محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.

  • جهت اطلاع از قوانین و شرایط استفاده از سایت تستچی اینجا را ببینید.
  • اگر محتوای این صفحه را نامناسب یا مغایر با قوانین کشور تلقی می نمایید می توانید آن را گزارش کنید.
نظرات بازدیدکنندگان (9)
  • imageDante سازنده
    تئاتر منفرد؛

    کوه باش و دل نبند؛

  • imageDante سازنده
    تئاتر منفرد؛

    شامگاهان به انتظارت می‌نشینم؛ چون می‌دانم «روزی» خواهی آمد.

  • imageDante سازنده
    تئاتر منفرد؛

    یاد تو هرجا که هستم با منه،
    داره عمر منو آتیش می‌زنه.

  • imageDante سازنده
    تئاتر منفرد؛

    تو برام خورشید بودی، توی این دنیای سرد
    گونه‌های خیسمو، دستای تو پاک می‌کرد.
    حالا اون دستا کجاست؟ اون دوتا دستای خوب
    چرا بی‌صدا لب قصه‌های خوب
    من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
    عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
    آسمون سنگی شده، خدا انگار خوابیده
    انگار از اون بالاها گریه‌هامو ندیده.

  • imageDante سازنده
    تئاتر منفرد؛

    نمی‌دانم عزیزم، شاید ما در زندگی بعدی آسوده و خوشبخت باشیم. شاید آنجا نبض دردهایمان خاموش باشد.

  • imageDante سازنده
    تئاتر منفرد؛

    چجوری طاقت آورد، اون همه روز و شب سیاه؟ به خنده‌های تو فکر‌می‌کرد شاید، تو تموم طول راه.

    • imageDante سازنده
      تئاتر منفرد؛

      چجوری تحمل کرد، اون همه روز و شب سیاه؟ به دیدن دوباره‌ی تو فکرمی‌کرد شاید، تو تموم طول راه.

  • imageDante سازنده
    تئاتر منفرد؛

    ماه عزیزم؛
    شمار روزهایی که چشمان همچو سراب تورا ندیده‌ام از دستم در رفته‌ست. به‌سان پرش و پرواز پرندگانی که تو دوستشان می‌داشتی همزمان کمی‌هم از آنها می‌ترسیدی. برایم از کابوست درباره‌ی یک قمری کوچک گفته بودی، هنوز به یاد دارم چطور جزئیات آن را به خاطر سپرده بودی. کاش هنوز کنار تو بودم تا در کنار‌ گوشت زمزمه کنم که قلب او آنقدر کوچک، با ضربان و شریان‌های ضعیف است که تاب و توان ترساندن تورا ندارد. اما عزیزکم، حال خود را در قامت آن قمری می‌بینم؛ همانقدر ضعیف، ناتوان و خسته.

    • imageDante سازنده
      تئاتر منفرد؛

      عجالتا من یک کسری نیز نسبت به آن قمری دارم، حال چنان از تو دورم که حتی نمی‌توانم روی شاخسار بیدی کنارت بنشیم و به نجوای نسبتا خموشت هنگام خواندن کتاب مورد علاقه‌ات گوش دهم و آرام بگیرم. قول می‌دهم بعدش پر بزنم و بروم و فقط بروم. آنقدر طولانی که قلب کوچکم از هدایت خون در رگهایم شانه خالی کند و من با خیالت بمیرم.
      دوستدار تو؛ دانته.

برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید.