نظرسنجی
𖤐
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
کوه باش و دل نبند؛
شامگاهان به انتظارت مینشینم؛ چون میدانم «روزی» خواهی آمد.
یاد تو هرجا که هستم با منه،
داره عمر منو آتیش میزنه.
تو برام خورشید بودی، توی این دنیای سرد
گونههای خیسمو، دستای تو پاک میکرد.
حالا اون دستا کجاست؟ اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا لب قصههای خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده، خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریههامو ندیده.
نمیدانم عزیزم، شاید ما در زندگی بعدی آسوده و خوشبخت باشیم. شاید آنجا نبض دردهایمان خاموش باشد.
چجوری طاقت آورد، اون همه روز و شب سیاه؟ به خندههای تو فکرمیکرد شاید، تو تموم طول راه.
چجوری تحمل کرد، اون همه روز و شب سیاه؟ به دیدن دوبارهی تو فکرمیکرد شاید، تو تموم طول راه.
ماه عزیزم؛
شمار روزهایی که چشمان همچو سراب تورا ندیدهام از دستم در رفتهست. بهسان پرش و پرواز پرندگانی که تو دوستشان میداشتی همزمان کمیهم از آنها میترسیدی. برایم از کابوست دربارهی یک قمری کوچک گفته بودی، هنوز به یاد دارم چطور جزئیات آن را به خاطر سپرده بودی. کاش هنوز کنار تو بودم تا در کنار گوشت زمزمه کنم که قلب او آنقدر کوچک، با ضربان و شریانهای ضعیف است که تاب و توان ترساندن تورا ندارد. اما عزیزکم، حال خود را در قامت آن قمری میبینم؛ همانقدر ضعیف، ناتوان و خسته.
عجالتا من یک کسری نیز نسبت به آن قمری دارم، حال چنان از تو دورم که حتی نمیتوانم روی شاخسار بیدی کنارت بنشیم و به نجوای نسبتا خموشت هنگام خواندن کتاب مورد علاقهات گوش دهم و آرام بگیرم. قول میدهم بعدش پر بزنم و بروم و فقط بروم. آنقدر طولانی که قلب کوچکم از هدایت خون در رگهایم شانه خالی کند و من با خیالت بمیرم.
دوستدار تو؛ دانته.