لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
چو ابر پدید آمد
ز دست برفت خورشید
دوست دارم بدونم ولاگ کتابخوانی توی تستچی چطوری میشه
چک چک ساعت چه گوید گوش دار
گویند مگو سعدی-شیرین سخن- چندین سخن از عشقش
میگویم و بعد از من، گویند به دوران ها
کنم جان خود را فدای وطن
که با او چنین است پیمان من
جان بخشد و جان بخشد چندانک فناها را
در خانه و مان افتد هم ماتم و هم آوه
سرمست چنان خوبی، کی کم بود از چوبی؟
برخاست فغان آخر، از استن حنانه
گفتم، که:«رفیقی کن با من که منت خویشم»
گفتا، که:«بنشناسم، من، خویش ز بیگانه»
کوچه لره سو سپمیشم
یار گلنده، توز اولماسین
اله گلسین اله گتسین
ارامیز دا، سوز اولماسین
شاید نباید اینجوری میشد.