لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
چشم بهم بزنی رفیقا دشمنن
SAVE ME!!!
" میگی قلب؟ ولی من حسی نمیبینم، میگی درد داری ولی منو حس نکردی، میگی عطرم نیست؟ بگرد شهرتو! بگرد شهرمو... پیدا کردی عطری مثل عطر تن من؟ "
- اسلحه
من گمان میکنم او دیوانه نبود ، بلکه فقط بیش از اندازه رنج کشیده بود .
منو بزارید تو تابوتم تا وقتی تمومشم
دیگه نمیتونم این سطح از دوقطبی بودن و مغرور بودن خودمو درک کنم توروخدا بث
خوردم از خودی دیدم پشت سرم تویی
دخترمه اما پیشم نیست.. تو چی از این دردا میفهمی؟
گفتم حداقل میگی تولدو تبریک
ولی دادی تنفرو ترجیح
لحظههایش را مینوشت'
نوشته هایش گویا زندگیاش بودند؛
آن موقع ها رنگ هارا بیهوا انتخاب میکرد، نمیدانست اگر ترکیب شوند ، جوهر سیاهی از آن چکهخواهد کرد!''