افكارِ پؤچ
نظرسنجی
π
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
دلتنگت
قرار نیست بیای حرف بزنیم؟
چرا نیستی
ﺭﻭﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﻣﯽﻧﻬﻢ ﮔﺮ ﺗﻮ ﻫﻼﮎ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﮔﺮ ﺗﻮ ﺍﺳﯿﺮ ﻣﯽﺑﺮﯼ
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم؟
که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان
تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها
سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم
توبه کردم که دگر شعر نگویم ز فراق این دل توبه شکن با غم عشقت چه کند؟
از چرخش روزگار دگر سیر شدم از روز و شبم خسته و دلگیر شدم مرگم نمی گیرد سراغی از من به گمانش که جوانم ، بخدا پیر شدم…
روز و شب خواندم برایش تا بفهمد عاشقم کف زد و گفتا که ایول پس شماهم شاعری!