حرفهای یک بنده خدا با خودش
نظرسنجی
خاموش، آرام
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
گاهی اوقات میخوام به خاطر حرفی که بهم زدی گریه کنم. ولی اگر گریه کنم به این معنیه که قبول کردم من همچین آدمیم. پس ادامه میدم و حرفت رو در درونم دفن میکنم.
یک روزی یک کاری میکنم که از این حرفت پشیمون بشی. البته میدونم تو هیچوقت نمیفهمی که من چقدر ازت بهتر بودم. ولی برام اهمیتی نداره. آخر سر این زندگی منه و من نمیزارم بازی همینجوری تموم بشه.
چقدر دلم برای حرف زدن تنگ شده بود، برای اینکه بخندم.
تو چیکار کردی باهام؟ چرا همچین حرفی زدی که من الان به خاطر این کار ها عذاب وجدان داشته باشم. چرا کاری کردی که من دیگه نتونم خودمو گول بزنم؟
چقدر درونم آش وبه. حس میکنم اگر نشه همین یک چیکه اعتماد به نفسم که دارم نابود میشه و نابودم میکنه🙂
بیخیال کار سختی که نیست.
ولی خوب چون نمیتونم این کار رو باور کنم فعلا زنده میمونم.
هیععععع
چرا؟ چرا؟
شاید بگی چی چرا؟ ولی مطمئنا خودت بهتر میدونی چرا دارم میگم چرا
باید خیلی چیزها رو یاد بگیرم. اون چهره خیلی بیشتر از چهره الانم بهم میاد. میخوام هرجوری که هست بهش برسم. بهم کمک کن خدا
هر روز که بهش نزدیکتر میشم حس میکنم عطش بیشتری برای داشتنش دارم. برای کسی که میخوام بشم. اون خیلی گوگولیه. کم میخنده ولی با آدمش میخنده. خیلی کاربلده و همه ازش کمک میخوان. جدیه ولی در وقتش دوست داشتنیه. احوال همه رو درک میکنه. هدف داره و همیشه براش تلاش میکنه اونم با برنامه ریزی. بیمار رو به هرچیزی ترجیح میده و برای بیماراش همه کار میکنه. اون فرد کسیه که میخوام بشم.
هر روز که میگذرد بر ایموجیهایی که استفاده میکنم افزوده میگردد🤷♀