𝑮𝒊𝒍𝒊𝒍𝒊𝒍𝒊
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی و توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
انشا با موضوع چیز هایی که گفته نمیشود ،نوشته میشود
وقتی لب ها نمیتوانند با کلمات بازی کنند و چشم ها قدرت طوفان ندارند ، به قلمم سخن گفتن میآموزم . آن گاه کاغذ همچون چوب و قلمم آتش میشود و تا زمانی که امواجی از کلمات روی آتش نریزد ، شعله ور می ماند . حرف های که چون بغض ، در گلو می ماند ، دست هایم را وادار به نوشتن میکند . تا زمانی که درد دستم جایگزین درد روحم شود . اینگونه کلمات بر سفیدی کاغذ جان بگیرند ، و جمله به جمله ی آجر های سرزمینم را در آغوش بکشم ، و آغوش درک جویند.
نامه ای برای کاغذ، بهترین دوستم.
انقدر درباره ی خود به تو گفتم، که حال نمیدانم چه باید گفت. یک کاغذ کوچک، اتاقکی مخصوص من بود. هرگاه دگر نتوانستم بغض گلویم را فروکش کنم، از خانه ی امنم دویدم تا درون باغ افکارم، به اتاقک کاغذی ام برسم. آنجا میتوانستم به دوستم کاغذ، هر آنچه در دلم بود و نمیدانستم به که بگویم را فریاد بزنم. کاغذ عجیب بود؛ فقط میشنید. سکوتش برای من، کلی حرف بود. هیچگاه قضاوت نمیکرد.انگار با آن سکوتش، دست نوازش بر سرم میکشید و میگفت:« همه چیز درست میشود. نگرانش نباش! »
گفتم:« درد میکند! » مادرم پرسید:« چه چیزی درد میکند؟» گفتم:« همه چیزم درد میکند! » پزشک را نزدم آوردند. پرسید:« درد میکند؟» گفتم:« بله؛ همه چیزم درد میکند! » وسایلش را از جعبه در آورد. کوته زمانی به وسایل درون جعبه نگریستم. گفتم:« نمیتوانی ببینی. » پزشک پرسید:« چه چیزی را؟ »
گفتم:« که درد میکند. » پزشک گفت:« آخر کجایت درد میکند؟ » گفتم:« نمیتوانی ببینی، افکارم را که درد میکنند؛»
بدون هنر این دل من به نیست
زمین و زمان در دل من بایست
به فقدان بماند دل سنگ و نیست
همانا چو فقدان ز این قلب که نیست
چو سازش بماند ز قلب هنر
تپیدن بماند ز قلب هنر
سرای هنر هر بومش گوهر است
بدین بوم قسم پیکرش از زر است
نماند سفیدی به رنگ هنر
بماند به زیستن سرای هنر
ـ اثری از بنده ی حقیر☝🏻
گر زندگی باشد همین
آتش بزن جان مرا
گر آدمها هستند چو این
از بیخ ببر پای مرا
جسمم شود اسیر خاک
خاموش کن سازه مرا
آتش بزن بر جان من
جانان من جانان من
ای عشق بی پایان من
جانان من جانان من
آغوش تو دردم برد
جانان من جانان من
اغوش بی تکرار من
جانان من جانان من
هر دلی دریا بخواهد ، غرق نباشد چیست پس؟
انچنان شبنم بخواهد ، قطره هایش کیستند؟
شاعرعلی؟ مامان بزرگ کیل
چقدر اکانتتون خوشگلهه😭🤏
مرسی بانو
🙂↕💕
من لیست دوستام پره ببخشید😭😭💚
قربونت مهم نیستت
درود
چه کاربر قشنگی
درود خانومی 💅🏻🤭
قربون شما
عهعه زن!!😒