197472
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
من هیچوقت دست از نوشتن برنخواهم داشت . اما گاهی حتی کلمات هم از توصیف "حال نزار" من ناتوان هستند . پس فقط به ناچار مجبور هستم که گوشه ای بشینم ، یک لیوان چای بریزم ، و فقط اجازه بدهم گذر زمان تمام این ها را با خود ببرد . اما آنجایی زمان نمیتواند مشکل را حل کند که "حال نزار" من ، رشته های قلبم را از هم جدا کند . آن وقت است که حتی گذر زمان هم نمیتواند مرهمی بر زخم های من باشد . و پس از آن ، من دیگر آن انسان شاد سابق نخواهم شد ...
خوبیه*
درک و فهمم چیز خوبقه
فکر کردی برام مهمه؟
تنها چیزی که الان برای من مهمه اینه که امیرکبیر قبول بشم
@𝓢
انتظار داری بمونن؟وقتی دیگه مثل آدمای عادی نیستی؟ وقتی تنها اشکی که از چشمت میاد به خاطر خشمه نه ناراحتی؟
______
.
فشار رومه فشار
چرا دیل نمیزنی دایی؟
همینجا*
به نظرم زندگیم تموم بشه همینجت
اگه یه دونه tفنگ داشتم اول کل مدرسه رو مiکشتم بعدشم و خودم و خلاص میکردم . یه دونه aشغال کمتر دنیا قشنگ تر .