نظرسنجی
197472
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
من هیچوقت دست از نوشتن برنخواهم داشت . اما گاهی حتی کلمات هم از توصیف "حال نزار" من ناتوان هستند . پس فقط به ناچار مجبور هستم که گوشه ای بشینم ، یک لیوان چای بریزم ، و فقط اجازه بدهم گذر زمان تمام این ها را با خود ببرد . اما آنجایی زمان نمیتواند مشکل را حل کند که "حال نزار" من ، رشته های قلبم را از هم جدا کند . آن وقت است که حتی گذر زمان هم نمیتواند مرهمی بر زخم های من باشد . و پس از آن ، من دیگر آن انسان شاد سابق نخواهم شد ...
چرا دیل نمیزنی دایی؟
دست شما درد نکنه حالا اینطور شد؟
همینجا*
به نظرم زندگیم تموم بشه همینجت
سکوت اختیار کن دایی منظورت چیست!
اگه یه دونه tفنگ داشتم اول کل مدرسه رو مiکشتم بعدشم و خودم و خلاص میکردم . یه دونه aشغال کمتر دنیا قشنگ تر .
قبلا چقدر تلاش میکردی نگهشون داری؟
انتظار داری بمونن؟
وقتی دیگه مثل آدمای عادی نیستی؟ وقتی تنها اشکی که از چشمت میاد به خاطر خشمه نه ناراحتی؟
تموم شدم
هرکی میخواد بره ، بره . به جهنم .
اصلا مهم نیست .