من اینجا حرف یا شعر هایی که به ذهنم میرسه رو اینجا میزارم .
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
طلوع زندگی ام با غروب معنا شد.،؛:
روحم میگرید جسمم میخندد.
دگر این عمر است که می گذرد
تا وقتی که خود انسان در گذرد
مکانی جهت خلوت با خویش
درد زخم های جدیدش مرحمی برای زخم های قدیمش بود.
امید به چیزی داشتم که خوابش هم آرزو بود.
ریشه هاش سوختنو ساختن
تا به قله ها رسیدن
شاخه هاش رو زود بریدن
باهاش یه لونه ساختن
گنجشک بال شکسته
توی خونه نشسته
به زندگی امیدی نبسته
بال های خستش رو بسته.
قوانین اینجا رعایت کردن(پندار ،کردار و گفتار)نیک است.
@Anahid
چقدر خوب که خورشید طلوع کرده
______
دادا خورشید هنو نیومده ذوق چی داری تو هنو شبه...
چرا هنگام هعی گفتن پیکرم میلرزد؟
بابا من که سردم نی ..GPT درست حرف بزن ببینم چمه