برای تویی که فقط برای منی و خودت نمیدانی
Viola
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
بعد از هر خوشحالی کوچک، از خودش میپرسید آیا این خوشحالی کوچک در اینروزها، خیانت به آنچه رخ داده نیست؟ و سپس میگریست.
به حریم غبارآلود این مسافر خاکستری پای مگذارید، که در پس این سکوت مهآلود، جهان رویاهایش را به خلوتی ابدی پیوند زده است.به ساحت تیره و دور از دسترس این تنهایی موقر راه مجویید؛ چرا که او در میان سایهها، تنها با پژواک خویش به نجوا نشسته است.
زمانیکه بین نان شب و کتاب نخوانده ای ماندی میفهمی تا وقتی گرسنه باشی هیچ کتابی به تو انسانیت یاد نمیدهد
-ویولتا
توصیه میکردند که «پیگیر اخبار نباشید» تا روانتان سالم بماند. مشکل اینجاست که ما خودمان خبریم. برق که قطع میشود و آب و آنتن که قطع میشود، خبر است. از پنجره به آسمان آلوده که نگاه میکنی، خبر را میبینی.
زیباترین چیز درباره من این نکنه میتونه باشه که من هرگز یک عقیده خشک رو به خودم نخوروندم
این مردم سالهاست که مرتب همان فریب ها را می خورند،
ولی مضحک اینجاست که خودشان را باهوش ترین مردم دنیا هم می دانند!
بزرگترین جنایت این سرزمین،
عادی شدن رنج است.
من زود کم میآورم
و زود از کوره در میروم،
و زود حالم بد میشود،
به من که میرسید خیال کنید
به دیوار کهنهای رسیدهاید،
که ملات و سیمانش ریخته
و به کمترین ضربهای
آجر به آجر فرو خواهد ریخت،
کاری به من نداشته باشید
من خودم دمار از روزگار خودم درآوردهام...!
۱۶ جولای ۲۰۲۶
مشکل انجا بود کهه نمیتوانست از انها متنفر شود پس شروع به نفرت ورزیدن به خود کرد