بفرست! همین الان بفرست! همین الان برای من یک ایده بفرست! میتونه کوتاه باشه، میتونه طولانی باشه، میتونه فقط یک اسم باشه، میتونه فقط چند خط باشه! من ایدتو برمیدارم، صافش میکنم، صیقلش میدم و به ترس خالص تبدیلش میکنم و فقط؟و یه خبر خوب!؟ هرکسی پست های منو خونده بعدش آدم سابق نشده!
مخزن ایده.
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
میشه منم خودمو بخورم که به اینجا پایبند باشم؟
اسمم سوگنده🗿👍🏻
منم میتونم سوگند بخورم به اینجا پایبند_؟😀
من برای عضویت و ماندن در این قلعه عهدی خو...نی...ن می بندم می بندم
من هم نیز عهد می بندم که تا زنده ام به قلمرو ترس خدمت کنم و وفادار باشم.
من نیز، در این جلسه، به طور رسمی سوگندی را یاد میکنم و عهد میبندم که تا زمانی که در تستچی به عنوان یک کاربر فعالیت دارم، به قلمرو ترس وفادار باشم و خدمت کنم🕰
اهم اهم
سوگند میخورم که تا جانی بر تن دارم به قلمرو ترس خدمت کنم
(خوبه؟؟)
ادامه: هیچگونه آلودگی شیمیایی، تشعشعات خاص، یا پدیدههای جوی غیرعادی در مناطق گزارش شده مشاهده نشده و نکته جالب این که این پدیدهها بیشتر در اشیاء و مکانهایی رخ میده که بسیار عادی و روزمره هستن. اشیاء و مکانهای عجیب یا خاص کمتر تحت تأثیر قرار گرفتهاند. و افراد گزارشدهنده هیچ سابقه روانی مشترکی ندارن و از نظر اجتماعی و شغلی تنوع زیادی دارن.
کلا نکته اش اینه که این اتفاقات معمولا در جاهای عادی و معمولی رخ میده. نه جاهای ترسناک یا کلبه های جادویی.
من یه ایده به ذهنم رسید اما خودم زیاد علاقه و تجربه ساخت محتوای ترسناک ندارم برای همین میدمش به تو. امیدوارم خوب باشه و خوشت بیاد😊
یه سری گزارش های عجیب توسط مردم داده میشه که همه شون یه نقطه مشترک دارن: تغییر ماهیت نامحسوس و ترسناک اشیاء و پدیدههای به ظاهر عادی در زندگی روزمره. این گزارش ها در اول پراکنده و به حساب توهم گذاشته میشد، اما با افزایش چشمگیر تعداد و شباهتشون نیاز به یک بررسی احساس شد.
به گفته مردم اشیا انگار دارن زنده میشن و رنگ و بوی انسانی به خوشون میگیرن.
باشه ممنون
چه سریع دیدی😂
✟DreamStitcher✟ سازنده
| 2 دقیقه پیش
یاد اتک آن تایتان افتادم😂
منظورتچیه اون لحظه داشتم سکته میکردم😂
وای🤣
بعد از اینکه اون دختر گوششو گذاشت روی در اون صدای قدم زدن و نفس کشیدن پشت در اتاقش متوقف شد و وقتی داشت صدای نفس کشیدن بلند تر میشد یهو از بین رفت و پدر دختر وارد خونه شد
ادامش میشه جایی که دختر فکر کرد توهم زده