لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
مرا ببوس !
روزهای سختی در پیش است ، بگذار تو را در حافظهی بیکران سما همچون ستارهای دوردست کمی پسانداز کنم تا در تلاطم شبهای بیسحر نور تو توشهی راه ماندنم باشد .
گر ز چشمانت بگویم شعر بیپایان شود ، گر ز موهایت بگویم راز شب عنوان شود ، گر بگویم از جمالت ماه رسوا میشود ؛ میرود تا پشت ابری در خفا پنهان میشود .
شاید یک شخص ، آنقدر که میل به درک
شدن دارد ، میل به دوست داشته شدن ،
ندارد.
1984 ، جورج اورول
صد هزاران بیت خواندم مو به مو از سو به سو
هیچ دیوانی ندارد شعر چشمان تو را . . .
چه فرقی میکند نوروز باشد فطر یا قربان ؟
تو را هرگاه میبینم برایم بیگمان عید است ؛
صورتت را به چه تشبیه کنم در شعرم ؟!
ماه بیجا بکند مثل تو زیبا بشود ؛
قسم بر تیر مژگانت که عاقل بودم و عارف ؛
به تاثیر دو چشمانت شدم مجنون و آواره .
عاشق نشدی زاهد ، دیوانه چه می دانی ؟
در شعله نرقصیدی ، پروانه چه می دانی ؟
تمام عمر خندیدم به این عاشق به آن عاشق
چنان عشق سرم آمد که دیگر من نمیخندم
پدرم وصیت کرد که عاشق نشوم ؛
تو چه کردی که به گور پدرم خندیدم ؟