لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
" اینجا قراره یه بخش هایی از داستان هایی که مینویسم یا میخونم رو بزارم، شاید حتی یه سری چیز های رندوم که مغزم میان یا یه سری پیام ناشناس...کسی چه میدونه؟! "
«دوستت دارم ، اما آیا توهم همین حسو داری ؟!»
«عاشقی که با علامت دلــار نوشته بشه فرقی با یه بازنده نداره»
«یک روزی همه ی ما انسان هایی رو پیدا میکنیم که باعث میشن چیز هایی در خودمون که دوست نداریم رو دوست بداریم»
-----
واقعا یه روزی آدمی پیدا میشه که باعث شه من از قد کوتاهم خوشم بیاد؟😭🤣
« آدم ها گاهی اوقات دروغ میگن تا خودشون رو نجات بدن ، من هم دروغ گفتم تا احساس اش نکنم»
-شیم جه یون ، نوجوانی
«بگو چرا ، نمیرسن بهت کوچه ها؟»
ولی جدا از هرچیزی ... در آینده هرجایی هم که بودم و هرکسی که شدم ، میخوام حتما یا تو یه پرورشگاه کار کنم یا تو یه خانه ی سالمندان ؛ اگرم شد خودم پرورشگاه بزنم :))))
:)
«عشق من به انسان ها و آدم خوبی بودن فقط روزی تموم میشه که دیگه نفس نکشم»
"همیشه میخواستم دلیل لبخندت باشم نیلوفر کوچیکم !"
«کاش میتونستم برم توی خیابون و داد بزنم ، چون نه به عمامه نیاز دارم نه به تاج ، فقط انسانیت و آزادی میخوام!!»
وای لوپی وای
دقیقا دقیقا دقیقاااذ
دقییییققققاااا