...
"𝓙𝓾𝓼𝓽..𝓼𝓸𝓶𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓭𝓼"
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
به گوشهی اتاق نگاه کرد، آهی عمیق کشید
دیوار خالی بود و صدای فریاد سایر بیماران دارالمجانین را پر کرده بود
اما او ساکت بود
گوشه ای کز کرده بود و به دیوارنگاه میکرد
حرف نمیزد؛ غذا نمیخورد؛ داد نمیزد
فقط بیحرکت آن گوشه مینشست و به دیوار خیره میشد
پرستار تازه وارد از مدیر دارالمجانین پرسید
"او چش است؟ چرا مانند سایر بیماران داد و فریاد نمیکند؟"
مدیر کمی مکث کرد، بعد گفت
"او عاقل ترین بیمار اینجاست، خودش را به دیوانگی زد تا کنار یارش باشد،
"The problem with the world is that the intelligent people are full of doubts, while the stupid ones are full of confidence!"
آسمون ناآرام رعد و برقی میخوام، ابرهای گرفته، هوای خنک و بادی که موهامو از پیشونیم بزنه کنار و بوی خاک رو به مشامم برسونه..تنهای تنها، فقط خودم باشم و یه ذهن آروم؛
"عمیقا دلم میخواد گروهی مثل انجمن شاعران مرده داشته باشم،چیزی شبیه انجمن نیمه شبها برای ویرجینیا ولف! آدم هایی که عاشق ادبیات و شعر و موسیقی و هنر ان. جایی که همه میتونیم خودمون باشیم،برای درخت ها شعر بخونیم،قصه بگیم،تقدیمش کنیم به گلهای موردعلاقمون و دست تو دست دور آتیش برقصیم. و وقتی شب فرا میرسه، از قصه هایی که میگیم برای خودمون پناهگاه بسازیم. از کلمات،از کلماتمون.."
"امروز مادرم مرد. شاید هم دیروز،نمیدانم.."
"چیزی که مردم جهان سوم باید نجات دهند،وطنشان نیست،بلکه باید ابتدا خود را نجات بدهند. زیرا بیشتر آنها در اعماق ناآگاهی،توهم دانایی دارند"
The seats are empty
The theater is dark
Why do you keep
?acting,Arthur
"Here you can send me a text, poem, dialogue...not bullsh*t"
گاهی اوقات احساساتمان آنچنان عجیب و غیر قابل توضیح هستند که کتاب می خواهیم که کسی دیگر احساساتمان را برایمان به تصویر بکشد و آنگاه است که فکر می کنیم درک شده ایم.
اه یعنی کتاب میخوانیم (به من ادبی حرف زدن نیومده )
ho ho ho !
Look who is back !
چه خبرا مردک ؟ دلم تنگ شده بود برات