شعلهٔ رقصانی در باد است. یالهایش پرچمهای بیقرار آزادیاند، هر سمش ستارهای بر سینهٔ خاک. میدوید چون زمین را میفهمد، نه از ترس، که از شوق رسیدن به افقهای نادیده. نفسش با باد میآمیزد، نگاهش آیینهٔ رازهای سفر.
در دویدنش حقیقتی نهفته: آزادی یعنی پرواز در تماس با زمین. وقتی میایستد، سایهاش در غروب، قصهٔ عشقی را روایت میکند که تنها طبیعت آن را درک میکند. اسب، خاطرهٔ گمشدهٔ زمین از رهایی است.
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.