𝖳𝗁𝖾 𝗌𝖺𝗂𝗇𝗍
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
.Tekrar başladık
He's a keeper, he's a believer
He's on the ground, on his knees in a theater
And he put us in a car, I don't know where we are
.But he fell in love with a fever
این فطرت انسان است که مدام باید مشغول کار باشد، سازندگی کند و به کاوش بپردازد، وگرنه از درون پوک میشود و در نهایت به پوچی میرسد.
اینجا وایب یه انسان کهنسال فرتوت رو گرفته.
آبی تیره بودم و خاکستری شدم
کم کم حالا که خاکستری تیره هستم
مردم باعث میشوند سیاه شوم..
– وای از چشمان من که عاشقانه به او زل میزد و وای از قلب احمقش که نمیفهمید عشق خالصم را...
- فرمانده
تظاهر کردم به کسی دیگر بودن
و حالا خودم را فراموش کردهام
و این یعنی من دیگر برای خودم نیز
غریبه هستم!
– لبخندت کاری میکند چشمانم را روی تمام ستارگان ببندم و تنها به تو که در گوشه ای میدرخشی خیره شوم...
مگر جانی در تن است که برنجد؟
و تو مهاجری در خیالم.