جاییکه بتونم خودم باشم
نظرسنجی
۱۱:۱۱
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
بعضی حس ها هستند که اسم ندارند
به اینجا تعلق نداری اما متعلق به جای دیگه هم نیستی؛
نمیخوای اینجا بمونی اما آروزی رفتن هم نداری؛
نگران نیستی اما آرومم نیستی؛
نمیخوای کنارت باشه ولی نبودشو هم نمیتونی تحمل کنی؛
دلت میخوای جائیکه هستی نباشی ولی جای دیگه هم نباشی؛
تو نفهمیدی دیر شده تا وقتیکه واقعا دیر شد
چه واژه نازیه این “باهم”؛ باهم میریم، باهم بگیریم، باهم درست کنیم، با هم بمیریم اصلا.
ساکت شدنم اولین واکنش دفاعی من در برابر ناراحتیامه.
شدم شیشه؛
شکست قلبم
گذاشتی بالمو بچینن...
من هیچوقت نتونستم بفهمم دلیل اینهمه دوست نداشتنی بودن ،کافی نبودن، یا اضافه بودنم چیه
همیشه با هرکی خوب رفتار کردم و دوسش داشتم یروز ازم زده شده و ولم کرده من هیچوقت آدمی نبودم که بقیرو ول کنه ولی همه همیشه منو ولم کردن هر روز که میرم مدرسه پره از آدمایی که یروزی بغلم میکردن و میگفتن دوستت دارم، یا خیلی دلم برات تنگ شده بود ولی الان همون آدما وقتی منو بعد از مدتها میبینن روشونو میکنن اونور که به قول خودشون حتی ریخت نحسمم نبینن. همیشه دلم میخواست از اون دسته آدمای دوست داشتنی و مهربون باشم
اون آدما عقل تو سرشون نیست
منم همینطور یگانه..منم همینطور..
میگم اشکالی نداره ولی بعدش بغض میکنم
منم همینطور..
شاید تنها چیزی که نیاز بود بشنوه این بود که کار اشتباهی نکرده و هیچ کدوم از اتفاقا تقصیر اون نبوده
شاید واقعا نیازم همین بود و هیچکس نفهمید:)
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم.
اگر خون دل بود، ما خوردهایم.
اگر دل دلیل است، آوردهایم.
اگر داغ شرط است، ما بردهایم.
اگر دشنهی دشمنان، گردنیم.
اگر خنجر دوستان، گردهایم.
گواهی بخواهید، اینک گواه.
همین زخمهایی که نشمردهایم.
- قیصر امین پور