اینجا پاتوق حرفایی هست که نمیتونم به خیلیا بگم یا هرچیزی حرف های دل منو میخونین :)
نظرسنجی
حرف دل :)
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
این بار که قلبم شکست گریه نکردم ، حتی یه قطره اشک هم نریختم ، خودمو به در و دیوار نکوبیدم ، شبش تا صبح بیدار نموندم ، فکر نکردم و آروم بودم ولی به جاش معدهم درد گرفت ، به جاش دست چپم بی حس شد تو عصبانیت ، به جاش بی خواب شدم ، به جاش تیک عصبی گرفتم ، به جاش وزن کم کردم ، به جاش یادم رفت چی میخواستم بگم ، به جاش اسم آدما همراه با حرفا و خاطراتشون یادم رفت ، به جاش وسایلمو جا گذاشتم ، به جاش حواس پرت شدم ، به جاش خودمو از دست دادم ...
عدالتم رفته سمت حرومزادگیش!
اوکی ارومم اصلا بغض ندارم اصلا سرم درد نمیکنه اصلا نمیخوام خاردنیارو بگ*ام.
وقتی به یک نفر که حالش خوب نیست دلداری و امید میدم ؛ یاد این شعر میافتم که :
_ خود خزانیم و دم از شوق بهاران میزنیم... !
در نیمه های شب در حالی که با تپش قلب سنگینی مبارزه میکرد توسط تنهایی بلعیده شد....
کی فهمیدی بزرگ شدی؟
روزی که با چشمایی که از گریه تار میدید، به انجام دادن مسئولیتام ادامه دادم....'
قهوه اش رو تموم کرد و گفت : یه روزی خاک قدر بارونو میدونه ولی اون روز دیگه بارون نمیباره :)
حالم مثل بچه ای ک دلش قهر کردن میخواد
اما چون میدونه کسی قرار نیست نازشو بکشه نشسته گوشه ی اتاق و عروسکش رو بغل کرده ؛
من با همه اینجوری بودم 🫴 ولی همه با من اینجوری 🫳 بودن
تا دلت بخواد عین بچه های پنج ساله ذوق کردمو تا دلت بخواد خورده تو ذوقم:)