چشم هایم را میبندم ، نمیخواهم بمیرم.
فقط میخواهم فکر کنند مرده ام تا دیگر باهام صحبت نکنند، قضاوت نکنند، درخواست نکنند، انتظار نداشته باشند ، فقط مرا از بالا نگاه کنند. به مرگ خویش فکر کنند درحالی که می اندیشند من مرده ام .
بگذراند آسوده باشم ، با بازمانده آنانی که رفتند و کرم ها .
گاهی مجنون و گاهی عاقل
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
باری،تازه کار خشت میزد.
فعالیت تازه کار تا اطلاع ثانوی،مخصوصا در بخش ساخت مطلب،متوقف میشود.
صبح بخیر و اوه از اونجایی که دیگه قرار نیست ببینمت ظهر و شبتم بخیر!
یه یادآوری برای اینکه روزهای بد میتونن بخشی از یه زندگی خوب باشن.
نمیشود که زندگی خوب باشد وقتی ۱۶ سال به بدی گذشته است!
@تازه کار
ملکه پیشی جدید میفرستد؟
______
باید بیشتر فکر کنم
چرا؟!
پیشی کو
عاشقتم
منم عاشقتم
نازنازی من
از ملکه جهنم یک جعبه پیشی چشم تیله ای ارسال شد
بنده حقیر ملکه جهنم بسیار منتظر رسیدن پیشی هاست!
پیشی ها تو راه تلف شدن چیکار کنیم؟
ملکه پیشی جدید میفرستد؟
مترسک بیش از یک پا میخواست،بیش از نفرت درنده های مخوف میخواست،نمیخواست شاهد آرزوهای جوانه باشد، نمیخواست فکر کند، نمیخواست ببیند ؛مترسک نمیخواست مترسک باشد.
نازنازی
دالی💥
دالی!