دردودل،صحبت،حرفی...
نآگُفتِههآیمَن☆
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
نمیدونم منظورمو میفهمی یا نه
ولی یه آدمایی هستن که هم از بودنشون توی زندگیت اذیت میشی هم از نبودنشون.
اونآ ٺۄࢪۄ مېشناسن؛ ولې من بلډمٺ.
اونا لبخنډ بہ لباٺ مېاࢪنڼ؛ ولې مڼ مېخنډونمٺ.
اونا اذیٺٺ ېیکنن؛ ولې من مࢪهم میشم ࢪو زخماٺ.
اونا بهٺ بدې میکنن؛ ولی من بغلٺ مېکنم...
"تو پناهگاه منی"
وقتی که راهها با همه وسعتشان درماندهام کنند.
زنده ها تو شهر بودن اما زندگی ادامه نداشت.
با تخیل زندگی کنید ، با منطق و عقل هر لحظه میمیرید . ویلیامباتلر -
جان به جانم بکنند،من دلم پیش همانیست که نیست.
تو فکر میکنی من زنده ماندهام؟ نه عزیز من، دوام آوردن که
به معنای زنده بودن نیست.
و اگر میتوانستم ماه رو به تو میدادم؛
و سرانجام ، از ما تکههایی به نام دلتنگی میماند ؛
هجر
تو
خوشترم
آید
ز
وصال
دگران..