جهت اینکه بدونید 'هنوز' زندهام
نظرسنجی
جایی برای مطالب بیهوده و باهوده


لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
یعنی یروزی وقتی بزرگتر شدم قراره برگردم اینجا؟ اون موقع با خوندن حرفام چه حسی دارم؟
نوآی تقلبی. اگه یروزی، یروز که قدت بلندتر شده بود، بدنت پراز تغیرای کوچیک و بزرگ شد و نهنگ تو سرت پر قدرت تر آواز میخوند، به اینجا سر بزن.
به چهارده سالگیت سر بزن و لبخند بزن. چهارده سالگیت رو یادآوری کن، دستش و بگیر و باهاش کنار موجها و صخره ها بدو!
جهان یه تیکه از زخم غروبه.
انگار همین دیروز بود که گفتم "نوآی تستچی ۹ ماهه شد" اما این حرف برای سه هفته پیشه و الان نوآی تستچی ۱۰ ماهه شده.
ماشین آقای زمان سریعتر از همیشه!
من اینجام
من رو میشه تو آخرین ها پیدا کرد
آخرین باران، آخرین لبخند، آخرین بهار، آخرین نگاه، آخرین حرف، آخرین عشق، آخرین سقوط، آخرین درد و، مرگ!
شاید اگه با اولینها زندگی میکردم شادتر بودم اما، من از جنس اخرینها هستم.
بیا رها باشیم عزیزم، بدون ترس از "دیوانه" خطاب شدن.
بیا رها باشیم از اشک، از بغض، از دنیا، از فهمیدن زیاد. عیبی نداره که دیوانه خطاب بشیم
ما دیوانههایی هستیم که غم رو به وجودشون راه نمیدن و بی پروا، میرقصند.
یک روز باهم میرقصیم، میان گندم زارها، بدون ترس از "مرگ" عزیزم.
این بهار، زندگی میکنم
همراه با شکوفه ها زندگی تازهای آغاز میکنم و به زمان که مثل ابرهای تو آسمون سریع میگذره اهمیت نمیدم. همراه شاخه های درختها با باد میرقصم و "رهایی" رو تجربه می کنم
اهمیت نمیدم اگه طوفان بشه من همریشه هستم، با درختها، زندگی میکنم
دیروز عید بود
نوروزت پیروز روح پارچه ای.
فقط چند روز تا عید مونده عجیبه انقد زود گذشت
البته خیلیهم عجیب نیست بهرحال ماشین آقای زمان همیشه خیلی سریع میره
واقعا خیلی سریع میگذره