انتشار: 2 سال پیش تعداد رأی‌ها: 16
آمدی وه که چه مشتاق و پر‌‌ یشان بودم تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودم نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم بی تو در دامن گلزار نخ‌فتم یک شب که نه در باد یه خا ر مغیل‌ان بودم زنده می‌کرد مرا دم به دم امید وصال ور نه دور از نظرت کش‌ته هجران بودم به تولaی تو در آتش مح‌نت چو خلیل گوییا در چمن لاله و ریحان بودم تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم سعدی از جور فراقت همه روز این می‌گفت عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

بخش نظرات توسط سازنده بسته شده است.