world of lies
𝘳𝘦𝘥 𝘭𝘪𝘨𝘩𝘵
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
از خیابان میگذرم، اما اینبار دستی نیست که مرا نگه دارد:)
-روفوس
فکر کنم دلیل اینهمه احساس پوچی و غم همیشگی، اینه که وقتهایی که واقعا از ته دل ناراحت بودم، راجبشون صحبت نکردم، توی خودم ریختم و بیخیالشون شدم یا وقتی که نیاز داشتم گریه کنم و خودمو خالی کنم، فقط نفس عمیق کشیدم و بغضم رو قورت دادم..! شاید برای همینه که الان انگار هیچ حسی ندارم؛ چون احساساتم رو به وقتش رها نکردم و حالا همهشون تبدیل شدن به یه حس مبهم و گنگ ته قلبم؛ حسی که حتی نمیتونم توصیفش کنم..
دلم برای اینجا تنگ شدهه خیلی وقته راجب احساساتم حرف نزدم
یجوری تو درس غرق شدم وقت فکر کردن ندارم و خب فکر کنم خیلی خوبه که وقت ندارم راجب خیلی چیزا فکر کنم
دارم دوام میارم… فقط برای اینکه یادم، یاد نبودن نباشه
خیلی سعی کردم مثل خودت بی تفاوت رفتار کنم، بارها و بارها تلاش کردم اما موفق نشدم، یچیزی درون منه که نمیتونه هیچوقت نسبت به کسایی که برام مهمن بی تفاوت باشم حتی اگر خوب نباشن... نمیدونم یه ویژگی خوب در نظر بگیرم یا بد؛
اونقدر منو نادیده گرفتی که الان من خودمم نادیده میگیرم؛
نمیدونم چرا همیشه همه منو مقصر میدونن
چرا همیشه من سرزنش میشم؟ چرا همیشه من رو اشتباه میدونن؟ چرا من؟ واقعا چرا؟ خسته شدم انقدر سرمو انداختم پایین و گذشتم، خسته شدن انقد کنار اومدم و هیچی نگفتم، کاش میتونستم مثل خودشون باشم، مثل خودشون بی رحمانه هرچی که میخوام رو بگم ، بی رحمانه رفتار کنم و برامم مهم نباشه که چی میگم، بعضی وقتا با خودم فکر میکنم شاید مشکل واقعا منم؟ شاید من اشتباهم، شاید من آدم بدی ام...
I wish I didn't know now that
I never knew then
Flashback
Memories punish me once again
Sometimes I remember all the pain that I have seen
Sometimes I wonder what might have been
As I drift away...
far away from you
I feel all alone in a crowded room
Thinking to myself
There's no escape from this
Fear,
Regret
Loneliness...
نمیدونم تورو مقصر بدون یا خودمو، من نمیخواستم مثل تو رفتار کنم با بقیه. نمیخواستم دل بقیه رو بشکونم اما میترسم دوباره اسیب ببینم. نمیخواستم دوباره همه چیزارو تجربه کنم. ولی این حق من نیست بخاطر یه دوستی بقیه روابطمم اسیب ببینه...
متنفرم از خودم که بخاطر ترس تکرار از اتفاقات دوباه با یکی دیگه خودخواهانه رفتار کردم، درحالی که دلم یه چیر دیگه ای رو میگفت... عقلم حرفامو کنترل کرد و چیزایی گفتم که نمیخواستم بگم/
امیدوارم منو ببخشه یا حداقل بعدا دوباره بتونم براش جبران کنم..!
نتونستم براش جبران کنم و برای همیشه تموم شد/..
دور شدن از هم خیلی بده، اینکه دیگه نتونم تو ناراحتیات بغلت کنم بدتره:)